و هر دو دسته از اهل توحيد و شهود و افراد محتال و مكّار و دنياپرست در اين عرصه بظهور رسيدند .
خواجه حافظ شيرازى از سالك وارسته و ساير سير حرم إله به صوفى ياد مىنمايد :
صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باشد * ورنه انديشهء اين كار فراموشش باد [ 1 ]
و يا در جاى ديگر مىفرمايد :
سحرگه رهروى در سرزمينى * همى گفت اين معمّا با قرينى
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف * كه در شيشه برآرد اربعينى [ 2 ]
ليكن در مقابل اين افراد از اهل سير و سلوك و صلاح ، به دستهء ديگر از اهل نفاق و مكر و خدعه سخت مىتازد ؛
نقد صوفى نه همه صافى بىغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
خوش بود گر محك تجربه آيد بميان * تا سيه روى شود هر كه در او غشّ باشد [ 3 ]
هامش
[ 1 ] - ديوان حافظ شيرازى ، ص 82 .
[ 2 ] - همان مصدر ، ص 376 .
[ 3 ] - همان مصدر ، ص 123 .