شريفه پى برد ؛ زيرا گويندهء اين اثر خود از علماء طراز اوّل تشيّع ، و خبير به جميع مبانى و مكاتب مختلف و فِرق گوناگون بوده ، و خود نيز از موهبت كشف و شهود برخوردار بوده است .
و امّا از جهت دوّم كه انتساب اين اثر شريف به مؤلّف و مقرّر آنست ، و آن مرحوم علّامه آية الله العظمى و حجّته الأكبر سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى است ؛ شخصيّتى كه به جدّ ، راقم سطور را قدرت بر توصيف و تعريف او نمىباشد ، زيرا از افق عقل و ادراك او برتر و بالاتر است ، و قلم زدن در چنين عرصهاى جز نشر اوهام و تخيّلات چيز ديگرى نمىباشد .
ايشان از نقطه نظر علوم رسمى فلسفه و تفسير و فقه الحديث شاگرد اوّل و ممتاز بحثهاى مرحوم علّامهء طباطبائى بوده است ؛ و علاوه بر اين ، به گفته خودشان در مدّت هفت سال اقامت در شهر مقدس قم ، بطور مستمرّ روزى حداقلّ دو ساعت بطور خصوصى از افادات و افاضات آن كانون علم و حكمت و عرفان و توحيد بهرهمند شده است ، و آنچنان ارتباط وثيق و صميمى بين استاد و شاگرد برقرار گشته بود كه مرحوم علّامهء طباطبائى حاضر به افتراق و جدائى از ايشان نمىشد ، و پس از هجرت ايشان به نجف اشرف ، در نامهاى چنين مىنويسند :
نامه پر مهر و محبّت علّامه طباطبائى به علّامه طهرانى رضوان الله عليهما
. . . ولى با اين همه چنانچه قلبتان هم قاعدةً بايد شهادت بدهد ، هيچگاه صورت پر مهر جنابعالى فراموش بنده نمىشود . و لولا اينكه موضوع آستان عرش بنيان حضرت امير عليهالسّلام بود ،