هر چه مىگويد ، موافق چون نبود * چون تكلّف ، نيك نالايق نمود
خود ثنا گفتن زمن ترك ثنا است * كاين دليل هستى و هستى خطاست
شرح اين هجران و اين خون جگر * اين زمان بگذار تا وقت دگر [ 1 ]
چون حضرت استاد از اين عالم به عالم خلود رحلت فرمود ، و اين حقير با عنوان « مهر تابان » يادنامهاى برايشان نوشتم ، با خود گمان مىكردم تا اندازهاى توانستهامايشان را معرّفى كرده باشم ، و به عاشقان كوى حبيب و مشتاقان لقاى جمال حضرت سرمدى ارائهء طريقى نموده باشم ؛ اينك كه گهگاهى همان نوشتهء خود را نگاهى مىكنم مىگويم : هيهات ، هيهات أن أظُنّ أن أصِلَ إلى فهمِ مَغْزَى معنويّتك ، أو أقدر على أن أتفوّه بكمال روحانيّتك ؛ فيرجع فهمى كليلًا ، و عينى خائبًا و حسيرًا ، و لسانى خارسًا و ثقيلًا !
عنقا شكار كس نشود دام بازگير * كانجا هميشه باد به دست است دام را [ 2 ]
هامش
[ 1 ] - منتخبى است از اشعار مولانا مولوى در مجلّد اوّل ص 4 از « مثنوى » ميرزا محمود وزيرى . ( تعليقه )
[ 2 ] - حافظ ، طبع پژمان ، ص 7 . ( تعليقه )