كسى نمىگنجد ) باز در مقايسه با منصب امامت و ولايت و شؤونات يك امام معصوم عليه السّلام يمى است از اقيانوس ، و قطرهاى است از بحار رحمت و فيضان امام عليه السّلام .
اگر سيّد الشّهداء عليه السّلام داراى افكارى همچو افكار ما ، و روشى همچو روش و ممشاى ما مىبود ، در همان هنگام كه در مكّه معظّمه بسر مىبرد و شنيده بود كه يزيد عدّهاى را براى اغتيال و ترور او فرستاده است [ 1 ] ، در مكّه مىماند و شهادت خود را با ريختن خون خود در حرم الهى و بيت الله الحرام رقم مىزد تا بدينوسيله قباحت و وقاحت شخصيّت يزيد پليد را هرچه بهتر و بيشتر به همه عالم اعلان كند و بگويد : اين سفّاك جنايت پيشه آنقدر وقيح و بىشرم است كه حاضر است حتّى به قيمت هتك حرم امن الهى و مهبط وحى ، خون فرزند رسول خدا را بريزد و از هيچ ستم و ظلمى إبا نداشته باشد .
ولى بايد دانست كه سيّد الشّهداء قبل از هر چيز يك امام است ؛ آن هم امام معصوم كه : الَّذينَ أذهَبَ اللهُ عَنهُم الرِّجْسَ أهلَ البيتِ و طَهَّرَهُم تَطهيرًا . و براى او احترام بيت الله الحرام و حفظ حرمت و حريم كعبه معظّمه و خانه خدا از اين مقصد مهمتر و ارزشمندتر است . او در هر حادثه و پديدهاى اوّل خدا را مىبيند و آخر نيز خدا را مىبيند ؛ به عكس ما كه اوّل خود را مىبينيم و شؤونات و شخصيّت خود را ، و بعد با يك رنگ و لعاب الهى مىخواهيم فعل و عمل خود را به او مرتبط كنيم ، و خدا را به عنوان سپر بلا براى پيشبرد مقاصد و اهداف خود
هامش
[ 1 ] - نفس المهموم ، ص 163 ؛ مقتل الحسين عليه السّلام ، مقرّم ، ص 165