طبع و مادّه ) و تدبير تكوينى در همهء نفوس اشياء ، و قوام حيات اشياء ملكى و ملكوتى به نفس قدسى آن حضرت ، و ايصال همهء مراتب تعيّنات به اصل و حقيقت خود تكويناً و واقعاً بطور كلّى فراموش شده است .
امام عليه السّلام قلب عالم امكان ، و سرّ حقيقت تنزّل فيض پروردگار در عوالم مادون ذات حقّ است . مشيّت و تقدير ارادهء الهى توسّط نفس امام عليه السّلام در جميع عوالم سارى و جارى است ؛ در آنجا كه ارادهء حقّ بر قيام تعلّق گيرد قيام مىكند ولو اينكه يك نفر همراه و همگام با او نباشد ، و در آنجا كه ارادهء حقّ بر سكوت و سكون تعلّق پذيرد از خود اظهار سليقه و رويّه نمىكند ، گرچه تمامى خلائق پشت سر او در حال انقياد و اطاعت باشند . او از خود گذشته است و به حقّ پيوسته است ، و ديگر از پيش خود نظرى ندارد و فكرى سواى اراده و مشيّت حقّ در مخيّله او خطور نمىكند . فعل او فعل حقّ است و بر فعل حقّ ايراد و اعتراض جائى ندارد .
سكوت امام مجتبى عليه السّلام به همان اندازه مورد رضا و مشيّت حقّ است كه قيام سيّد الشّهداءعليه السّلام ، بدون يك ذرّه و يا سر سوزنى اختلاف و تفاوت . و اگر جز اين باشد در فعل حقّ قبح و شناعت به وجود مىآيد ؛ تَعالَى اللهُ عن ذلكَ عُلُوًّا كبيرًا . و تا انسان به اين حقيقت نرسد دائماً در حال شكّ و ترديد و نوسان و اعتراض و ايراد اشكالات واهى و پوچ نسبت به امام معصوم عليه السّلام بسر خواهد برد . و در هر موقعيّتى و مناسبتى ( بسته به حوادث و جريانات
الأربعين في التراث الشيعي (اربعين در فرهنگ شيعه) (فارسى) — صفحة 61
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٦١