پس آنگاه ما او را بيامرزيديم و دعاى او را اجابت نموديم و او را از غم و كدورت و تألّم عالم اعتبار رها ساختيم و به عالم حقائق و واقعيّت توحيد وارد نموديم ، و سرّ اين حقيقت را به او نمايانديم ؛ و اين چنين مؤمنين را نجات و رستگارى مىبخشيم . . . »
در اين واقعه خداى متعال پرده از برخى از اسرار توحيد و كيفيّت نفوذ و تنزيل مشيّت خود در عالم كثرات را برمىدارد ، و غيرت خود نسبت به ارادهء مطلقه و همسانى و استواء جميع مخلوقاتش را در جهت ارتباط و انتساب به ذات ربوبى ابراز مىدارد ؛ و عدم انحصار ارادهء ذات و مشيّت او را در قالبى خاصّ و طريقى مخصوص و شيوهاى محدود بيان مىكند . بلكه ذات اقدس حقّ فعّال ما يشاءو حاكم ما يريد است ، و هيچ كس و هيچ تشخّصى نمىتواند او را در قالبى محدود كند ، و توقّع شيوهاى بخصوص را از او داشته باشد . و اين نكتهاى بود كه حضرت يونس عليه السّلام به آن نرسيده بود ، و مطلب را بر اساس حدس و گمان خود نسبت به قوم و اهالى شهر خود تمام شده مىپنداشت ، و مهر بطلان و نابودى و اضمحلال را بر پيشانى آنان نهاده بود . و اين چنين مىپنداشت : حال كه آنان از دستورات رسول خداى متعال سرپيچى نمودهاند و او را مورد طعن و بىتوجّهى قرار دادهاند مستحقّ هرگونه عقاب و عذابى هستند ، و خداى متعال نيز چارهاى جز اطاعت درخواست و نفرين او ندارد ، و بايد حتماً قوم او را مستوجب اشدّ عقوبات بنمايد ، و هيچ راه ديگرى جز اين راه براى خدا و براى قوم او و بندگانش وجود ندارد .
الأربعين في التراث الشيعي (اربعين در فرهنگ شيعه) (فارسى) — صفحة 40
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٠