چون خدا خواهد كه مان يارى كند * ميل ما را جانب زارى كند
اى خنك چشمى كه آن گريان اوست * اى همايون دل كه او بريان اوست
از پى هر گريه آخر خندهايست * مرد آخر بين مبارك بندهايست
[ 1 ]
مشاهدات توحيدى مرحوم سيد حسن مسقطى
مرحوم سيّد حسن مسقطى در توسّل به مواليان معصومين و اندكاك و محو در ولايت ائمّهء هدى و عشق سرشار به خاندان وحى آيتى بود و حكايتها از ايشان بر جاى مانده است .
گويند در ايّام عاشورا كه براى زيارت به كربلا مىآمد ، تمام جريانات و وقايع گذشتهء كربلا را بر حضرت سيّدالشّهداء عليه السّلام و اهل بيت او با چشم برزخى و مثالى مشاهده مىنمود ، و با سرّ و حقيقت ملكوتى خود به اسرار و رموز آن واقعه اطّلاع حاصل مىنمود .
نقل مىكنند در يكى از اين سالها كه عاشورا در وسط تابستان و شدّت گرماى عراق قرار گرفته بود ، ايشان جهت زيارت سيّدالشّهداء عليهم السّلام به كربلا مىآيد . در شب عاشورا قدرى يخ تهيّه مىكند كه به منزل ببرد ، در اين هنگام حضرت أبىالفضل سلام الله عليه را مشاهده مىكند ، و به او نهيب مىزنند كه تو درحاليكه صداى العطش اولاد سيّدالشّهداء را مىشنوى يخ تهيّه كردى كه به منزل ببرى ؟ ! ايشان فوراً يخها را بر زمين مىزند و با دست خالى به منزل مراجعت مىنمايد .
همينطور ايشان در يقين به صحّت طريق و وضوح و انكشاف جلوات توحيدى و شهود اسرار ملكوت و كشف حجب نورانى و وصول به معدن عظمت پروردگار ، آنچنان راسخ و محكم و متين بود كه ابداً تزلزلى در جميع شوائب وجودى او مشاهده نمىشد ، و با طعنهء طاعنان و سخنان بيهودهء ياوه سرايان و
هامش
[ 1 ] - مثنوى ، مولوى ، به خط ميرخانى ، ص 23 ، س 4 .