مشاهده كرده بود ؟ آيا مرام و ممشاى او بر خلاف سيره و مرام مكتب اولياى حقّ و ائمّهء هدى بود ؟ آيا مردم را به اعراض از دين و اتّجاه به سمت كثرات و امور خلاف اخلاق و صفات رذيله سوق مىداد ؟ و بالأخره آيا داعيهاى در سرّ و سويداى خود مىپرورانيد ؟
آرى ! گناه او فقط دعوت به توحيد بود ؛ دعوت به وحدت و حذف اعتبارات و امتيازات عالم كثرت و تفويض كليّهء شوائب وجود و آثار و شؤونات حيات به مبدأ اصلى خود بود . گناه او در بيدار نمودن و هشيار نمودن و رشد اذهان مستضعف و بىخبر از حقائق مختفيه در كثرات و تخيّلات بود ، كه در اين صورت ديگر جا و مكانى براى عرضه ساير متاعها و بضاعتها باقى نمىماند و بازار زهدفروشان رو به كسادى مىگذارد ، و طبيعى است در چنين شرائطى وجود او خطرى جدّى بشمار مىرود و بايد تبعيد شود ! !
« وَ مَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إلَّآأَن يُؤْمِنُوا بِاللَهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ » .
[ 1 ] « اينان چيزى را از مؤمنان ناپسند نشمردند جز ايمان به پروردگار عزيز و ستوده . »
گويند به خدمت استاد خود مرحوم آية الحقّ و سند التّوحيد آية الله العظمى حاج سيّد على قاضى طباطبائى - قدّس الله نفسه الزَّكيّة - رسيده و عرضه داشت : با اين دستور و امر به خروج از عراق من چه كنم ؟ من نمىتوانم از جوار أميرالمؤمنين عليه السّلام و مصاحبت با شما دور شوم ؛ و اين براى من بسيار سخت و ناگوار است !
مرحوم قاضى به او فرمود : تو به آنچه مىگويند عمل كن ، هر جا به روى خدا با توست ! او جليس تو و مصاحب تو خواهد بود ؛ برو در امان خدا !
سرنوشت سيد حسن مسقطى به نقل از كتاب « روح مجرد »
در اينجا به نقل جملاتى از مرحوم والد - رضوان الله عليه - كه در كتاب « روح
هامش
[ 1 ] - سوره البروج ( 85 ) آيه 8 .