تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
كه رسول خدا دستهاى مباركش را بسوى آسمان بلند نمود و عرضه داشت : پروردگارا ! از تو مسألت مىنمايم كه محبوبترين بندگانت را به من برسانى تا در أكل اين پرنده مرا شركت نمايد . وقتى دعاى رسول خدا را شنيدم در دل اميد بستم كه مردى از انصار به منزل رسول خدا بيايد كه از قوم من باشد ؛ كه ناگاه علىّ بن أبىطالب بر آستانهء در ظاهر گشت و اذن دخول طلبيد . من گفتم : اكنون پيامبر را مجال ملاقات با شما نيست و به امرى مشغول است . حضرت برگشتند . دوباره ديدم كه رسول خدا دستها را به طرف آسمان بلند نمود و دعاى گذشته را تكرار فرمود . باز ديدم كه علىّ بن أبىطالب آمد و براى ملاقات با رسول خدا اذن خواست . من هم در جواب گفتم : فعلًا رسول خدا به كارى مشغولند و نمىتوانند شما را پذيرا شوند . باز حضرت مراجعت كرد . ديدم براى بار سوّم حضرت رسول دستان خود را به طرف آسمان بلند نمود و عرضه داشت : پروردگارا ! از تو مسألت نمودم كه بهترين خلق خودت را نزد من فرستى تا مرا در خوردن اين طائر كمك نمايد . در اين هنگام ديدم علىّ بن أبىطالب آمد و من كلام گذشته را براى بار سوّم گوشزد نمودم . علىّ بن أبىطالب فرمود : چه كارى موجب عدم زيارت من رسول الله را گشته است ؟ ! و مرا كنار زد و داخل منزل شد . وقتى رسول خدا چشمش به علىّ افتاد ، برخاست و بين دو چشمانش را بوسيد و فرمود : اى برادرم ! چه كس تو را مانع گشت از ملاقات با ما درحاليكه سه بار از خدا درخواست نمودم كه محبوب‌ترين بندگانش را نزد من فرستد تا در أكل اين پرنده مرا شركت نمايد ؟ ! علىّ بن أبى طالب عرضه داشت : اى رسول خدا سه مرتبه به زيارت شما آمدم امّا در هر سه مرتبه انس مرا مانع گشت كه به ديدار شما بيايم . حضرت پيامبر رو به من نمود و فرمود : براى چه از آمدن علىّ ممانعت كردى ؟ ! عرضه داشتم : اى رسول خدا ! وقتى دعاى شما را شنيدم ، دوست داشتم كه اين توفيق نصيب يكى از