مىديد كمترين ترديدى در تعيّن و تشخّص خلافت و وصايت پيامبر اكرم نسبت به علىّ بن أبىطالب به خود راه نمىداد . چرا ؟ زيرا براى ما تحقيقكنندگان در تاريخ و حوادث دوران رسول خدا و پس از آن كه بعد از هزار و چهارصد سال حقائق و واقعيّات انكارناپذير تاريخ را از لابلاى اوراق و سطور با وجود اين همه دسّ و خدعه و نيرنگ و اخفاء مناقب و آثار و كتمان قضايا و حوادث مسلّمه و مبرهن و ايجاد جوّ خفقان و استبداد و اعدامهاى محيّرالعقول كه فقط و فقط بخاطر عدم افشاى حقيقت ولايت و اطفاء انوار مَآثر متواتره و متواصلهء از ذوات مقدّسه ائمّهء هدى صلوات الله عليهم أجمعين ، خاصّه نور محبّت و ولايت مولاى مؤمنان و متّقيان أميرالمؤمنين عليه السّلام بوده است مورد مطالعه و دقّت قرار مىدهيم ، همچون خورشيد تابناك فى رائِعَة النَّهار روشن و واضح است كه هيچ فردى از افراد زمان رسول خدا بدون استثناء قادر بر تحفّظ و حمل مسؤوليّت عظماى خلافت الهى و بر دوش گرفتن وصايت بلافصل نبىّ اكرم را نداشته ، و اصلًا تصوّر و تخيّل اين مطلب حتّى بنحو احتمال مسخره مىنمايد . و فقط و فقط شخص شخيص و ذات مقدّس اميرالمؤمنين علىّ بن أبىطالب بود كه قادر بر تحمّل أعباء اين رسالت الهى و قبول خلافت و وصايت و وزارت خاتم انبياء بوده است . حال چه رسد به شخصى چون أنس بن مالك كه از نزديك و با چشمان و گوشهاى خود هر آنچه را كه راجع به اين موضوع و مسأله اصلى رسالت پيامبر اكرم بوده است ، ديده و شنيده است .
با اينكه انس مورد عنايت رسول خدا بود خلافت امير مؤمنان را كتمان نمود
أنس بن مالك از جمله معدود افرادى بود كه مورد عنايت خاصّ پيغمبر اكرم قرار گرفت و پيامبر در حقّ او دعا فرمودند .
در كتاب « خرائج » مذكور است :
رُوِىَ أَنَّهُ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ دَعَا لِأَنَسٍ لَمَّا قَالَتْ أُمُّهُ أُمُّ سُلَيْمٍ : ادْعُ لَهُ ، فَهُوَ