سرّ دو جهان جمله ز پيدا و ز پنهان * شمس الحق تبريز كه بنمود على بود
[ 1 ]
و يا اينكه در جاى ديگر چنين گويد :
رومى نشد از سرّ على كس آگاه * زيرا كه نشد كس آگه از سرّ إله
يك ممكن و اين همه صفات واجب * لا حول و لا قوّة الّا بالله [ 2 ]
آيا هيچ عاقلى ممكن است نظرى به اين اشعار بياندازد و مولانا را شيعى فرض ننمايد ؟ و اگر باز در مقام توجيه و تأويل برآيد اين نيست جز جحد و انكار و مكابره و اصرار بر باطل و مَحق حقّ و محو فضيلت .
بر همين اساس است انظار بزرگان از اهل معرفت و درايت امثال فخر الطائفه مرحوم شيخ بهائى - رحمة الله عليه - نسبت به اين گونه افراد .
مرحوم شيخ بهائى در مقام تعريف و تمجيد از كمالات و مراتب مولانا و كتاب محيّر العقول « مثنوى » او چنين گويد :
من نمىگويم كه آن عالى جناب * هست پيغمبر ولى دارد كتاب
مثنوىّ او چو قرآن مُدلّ * هادى بعضىّ و بعضى را مُضلّ
آخر اين مرد بزرگ كه حقاً بايد براى او سهمى عظيم در تشيّع ملّت ايران بالاخصّ ، و ساير امكنه و بقاع قائل شد ، و به جهت همين منظور با پدر بزرگوار خود از لبنان به سوى ايران حركت نمود و در تثبيت انقلاب فرهنگى ايران و ايرانيان به سوى فرهنگ تشيّع و گرايش به اهل بيت عليهم السّلام نقش عظيمى را ايفاء نمود ، چگونه ممكن است از يك فرد سنّى و مخالف اهل بيت اين گونه تمجيد بنمايد . مگر
هامش
[ 1 ] - همان مصدر ، ص 104 .
[ 2 ] - همان مصدر ، ص 104 .