او خدو انداخت بر روى على * افتخار هر نبىّ و هر ولىّ
او خدو انداخت بر روئى كه ماه * سجده آرد پيش او در سجده گاه
در زمان انداخت شمشير آن على * كرد او اندر غزايش كاهلى
گفت بر من تيغ تيز افراشتى * از چه افكندى مرا بگذاشتى
در شجاعت شير ربّانيستى * در مروّت خود كه داند كيستى ؟
[ 1 ]
اى على كه جمله عقل و ديدهاى شمّهاى واگو از آن چه ديدهاى تيغ حلمت جان ما را چاك كردآب علمت خاك ما را پاك كرد بازگو دانم كه اين اسرار هوست زآنكه بى شمشير كشتن كار اوست [ 2 ]
و در ادامه از خلافت ابىبكر به سوء القضاء و از خلافت أميرالمؤمنين عليه السّلام به حسن القضاء ياد مىكند :
راز بگشا اى علىّ مرتضى * اى پس از سوء القضاء حسن القضاء
چون تو بابى آن مدينه علم را * چون شعاعى آفتاب حلم را
باز باش اى باب رحمت تا ابد * بارگاه ما له كفواً احد [ 3 ]
آيا كسى كه خلافت ابوبكر را سوء القضاء يعنى قضاى ناموزون و ناپسند الهى مىداند او سنّى است ؟ ! و يا كسى كه يك چنين غزلى دربارهء آنحضرت مىسرايد مىتوان حتّى تصوّر و احتمال تسنّن را به او داد ؟ !
تا صورت پيوند جهان بود على بود * تا نقش زمين بود و زمان بود على بود
شاهى كه وصى بود و ولى بود على بود * سلطان سخا و كرم و جود على بود
هامش
[ 1 ] - همان مصدر ، دفتر اول ، ص 97 از سطر 10 .
[ 2 ] - همان مصدر ، دفتر اول ، ص 98 ، سطر 1 و 2 .
[ 3 ] - همان مصدر ، سطر 7 و 10 و 11 .