استاد و اشراف استاد كامل بر جميع امور انسان اعمّ از علمى يا اجتماعى ، الهى و دينى ، يا سياسى و مَدنى .
اتّفاقاً همين فرد عالم و شخصيّت محترم نيز مشمول اين مسأله و داستان بوده است ، و او نيز آنطور كه بايد و شايد نتوانست از مصاحبت و معاشرت و تتلمذ در خدمت استاد كامل و ولىّ مرشد خود بهره گيرد ؛ گرچه آثار اين معاشرت در اواخر عمر براى همگان مشخّص ، و تغيّر و تبدّل افكار و منش شخصى و اجتماعى او سؤال بسيارى از افراد و محشورين با ايشان را برانگيخته بود .
اينجانب خود شاهد بودم كه در اوائل و اواسط سير ايشان و معاشرت با استاد كامل ، بارها و بارها در مسائل اجتماعى و نحوهء فعّاليتهاى مذهبى و اجتماعى از استادشان كسب تكليف و اجازه مىنمود ، و استاد نيز مشفقانه و پدرانه ايشان را به طريق أحسن و ممشاى أتقن هدايت مىكرد . ولى كم كم در اواخر اين حيات سلوكى و ارتباط با استاد كامل ، بواسطهء ورود در بعضى مسائل و ابراز سليقه شخصى و عدم تسليم و تعلّق مؤثّر كه شرط اوليّه تربيت و دستگيرى و ارشاد است ، استاد نيز كم كم آن نحوهء ارتباط و كيفيّت مراوده و معاشرت خود را با ايشان تغيير دادند و متأسّفانه از آن رهنمودها و دستگيريها كمتر مشاهد مىشد . ولى هيچگاه اين ولىّ كامل و استاد دلسوز نتوانست از افادات و افاضات خود اين شاگرد مستعد و دانشمند محترم و متّقى خود را بىنصيب نمايد و از هر فرصتى براى ارائه راه مستقيم و طريق مرضىّ الهى بهره مىگرفت .
گرچه از مطلب قدرى فاصله گرفتيم ولى حيفم آمد كه مسأله را در اينجا ناتمام بگذارم و از ادامهء سرگذشت اين استاد كامل و شاگرد بزرگوار او صرفنظر نمايم ؛ باشد كه عبرتى براى خود و استفادهاى براى ديگران گردد .
آثار مخرّب و زيانبار اختلاف زعماى دين در اجتماع
تا آنجا كه بخاطر دارم و حافظهام يارى مىنمايد ، در اواخر سلطنت دودمان پهلوى و حكومت ظالمانه آنان كه جرقّههاى تغيير و تبديل حكومت در جامعه به