و ارزش والاى انسانى براى عمر خليفه هتّاك و قسىّ القلب و عنود ذكر مىكند و به پيشگاه ملك فاروق سلطان مصر تقديم مىدارد .
وَ قَوْلَةٌ لِعَلىٍّ قالَها عُمَرْ * أكْرِمْ بِسامِعِها أعْظِمْ بِمُلْقيها
حَرّقْتُ دارَكَ لا أُبْقِى عَلَيْكَ بِها * إنْ لَمْ تُبايِعْ وَ بِنْتُ الْمُصْطَفَى فيها
ما كانَ غَيْرُ أبى حَفْصٍ يَفوهُ بِها * أمامَ فارِسِ عَدْنانَ وَ حاميها
[ 1 ]
« عجب كلام ارزشمند و بلند مرتبهاى است كه عمر به علىّ خطاب نمود ! چه قدر كريم و بزرگوار است شنونده آن و چقدر عظيم و بلند مرتبه است گوينده آن !
قطعاً بدان كه خانه تو را به آتش مىكشم و تو را در آن خانه باقى نمىگذارم ، اگر از بيعت با خليفه أبوبكر سرپيچى نمائى ؛ با اينكه دختر پيامبر در آن خانه باشد و از آنجا خارج نشود !
اين كلام ، كلامى نيست كه از دهان هر كسى خارج شود ؛ گويندهاى همچو عمر را مىطلبد كه بتواند در مقابل اوّل پهلوان عرب و تك سوار عدنان و نگهبان و پاسدار امّت عرب ( عدنان ) ايراد كند . »
آرى ! اين است نمونهاى از كوردلى و بىحميّتى و بىغيرتى كه نصيب عدّهاى شده است و مىشود ؛ و آتش زدن خانهء افراد مظلوم و بىگناه كه كارى به كار خلافت و خليفه بازى ندارند موجب فخر و مباهات است ؛ و لگد زدن به پهلوى يك زن ناتوان و ضعيف آن هم دختر رسول خدا و اوّل بانوى جهان آفرينش به نصّ و تصريح شخص رسول خدا ، و سقط كردن فرزند او از افتخارات ملّى و قومى و تعهّد دينى و غيرت عربيّت شمرده مىشود .
[ 2 ] زهى بىشرمى و وقاحت !
هامش
[ 1 ] - الغدير ، امينى ، ج 7 ، ص 86 .
[ 2 ] - ذكر چند خبر از كتب اهل خلاف در اين موضوع :
أ ) در الملل و النّحل ، شهرستانى ، ص 59 از ابراهيم بن سيّار بن هانى النظّام نقل مىكند : فقالَ