تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
وجوب نائب در صورت عدم استطاعت بر اداء و اتيان عملى از اعمال حجّ حكم به وجوب استنابه از صلوة طواف نساء را مىكنيد ، درحاليكه تكليف الهى بر آن فرد اتيان نماز به همان كيفيّت موجوده بالفعل و قدرت بر اداء صلوة به نحو عادى و متعارف اوست ؟ و آنگاه شخص حاجى با هزار ترس و دلهره از بطلان نماز و ترتّب عواقب بطلان ، يكسره خود را در خسران و بدبختى و بيچارگى احساس نموده براى دفع اين محظور به هر وسيله‌اى متمسّك مىگردد ، و آن افراد هم كه فرصت را غنيمت شمرده با اخذ مبالغ قابل توجّه استنابهء از نماز را به عهده مىگيرند ، و بازار داد و ستد و معاملات را حتّى در عبادات و اعمال رونق و صفا مىبخشند ! 1
هامش
1 - به ياد مىآورم روزى به اتّفاق مرحوم والد - رضوان الله عليه - به ديدن چشم پزشك ايشان جناب صديق محترم و برادر عزيزم آقاى دكتر حاج سيّد حميد سجّادى - وفّقه الله لمرضاته - به منزلشان رفتيم . در ضمن مكالمات ، صحبت از بعضى احتياطهاى بى جا و تكرار در اعمال كه موجب تشويش خاطر و ايجاد شكّ و ترديد در صحّت عبادت مىشود بميان آمد . ايشان بمناسبت ، داستانى بس تأسّف‌انگيز از سفر حجّ واجب خود و كيفيّت بيان احكام و مسائل روحانى كاروان نمودند كه حقيقتاً تمام افراد مجلس را در تألّم و تأثّر شديد فرو برد . ايشان گفتند : بواسطهء تشكيك آن روحانى در اعمال حجّ ما مجبور بوديم هر عملى را چند بار تكرار نمائيم تا يقين به صحّت آن پيدا نمائيم . منجمله من هفده بار نماز طواف نساء خواندم و آنچنان دلهره و اضطراب مرا فرا گرفت كه اصلًا نفهميدم چه حجّى بجاى آوردم و از كجا شروع كردم و به كجا ختم نمودم ! و بحدّى اين كيفيّت عمل روحانى مذكور اثر سوئى در من گذاشت كه بكلّى از حجّ بيزار و برىّ گشتم و با خود عهد كردم تا زنده هستم ديگر به مكّه بر نگردم . و در آخر به آن روحانى گفتم : در روز قيامت ترا پيش جدّم رسول خدا مىبرم و به او مىگويم : اگر حجّ اينست كه اين روحانى به ما آموخت من از دين تو برمىگردم ، و اگر آن است كه خلافش را به ما آموخت دادِ من را از اين فردى كه ما را بكلّى از حجّ بيزار نمود بگير ! و ايشان حتّى در هنگام بيان اين داستان آنچنان ملتهب و مضطرب گرديده بود كه مرحوم والد با دست اشاره كردند كه به صحبت ادامه ندهد . وقتى كه از منزل آقاى دكتر سجّادى بيرون آمديم مرحوم والد - رضوان الله عليه - رو كردند به من و فرمودند : ببين اين روحانىها با دين مردم چه مىكنند ! و چطور آنها را با احتياطهاى بىجا و بى مورد از دين بيزار مىكنند ، و آن حجّى را كه بايد طعم حلاوت آن و انبساط قلب و انشراح صدرى كه از آن حاصل مىشود موجب شوق و رغبت و عشق به مراجعت مجدّد به حرم الهى گردد بر آنها زهر مار مىنمايند ! و همچون ديو و غولى مهيب موجب تنفّر و انزجار آنها مىگردانند ، بطورى كه ديگر جرأت تكرار اين فريضهء بزرگ را در خود نمىبينند . چنانچه خود ايشان مكرّر مىگفتند : ديگر من به حجّ يا عمره نخواهم رفت . البتّه ناگفته نماند : حقير پس از مدّتى طىّ مباحثاتى پيرامون سهل و آسان بودن شريعت مقدّس اسلام با ايشان به ذكر اين نكته پرداختم و براى ايشان مستدلّاً ثابت كردم كه كردار آن روحانى كاروان صددرصد باطل و بر خلاف سنّت و روش زعماى دين بوده است و هيچگاه خداى متعال بدين اعمال و راهنمائيها رضايت ندارد ، و اگر با هم به سفرى به حجّ يا عمره مشرّف شويم خواهيد ديد كه اين حجّ چقدر شيرين و دلپسند و با طمأنينه و روح افزا و دلچسب است ، بطوريكه هر سال شوق ديدار خانه محبوب و ملاقات با جلوات مخصوصهء حجّ شما را به آنسوى بكشاند و نه تنها هيچگونه اضطراب و تشويشى عارض شما نگردد ، بلكه دائماً در حال بهجت و سرور تمنّاى حضور بيشتر و فيض كاملترى را بنمائيد ؛ گرچه مع الأسف هنوز توفيق تشرّف در معيّت صديق محترم براى حقير دست نداده است . رزقنا الله جميعاً الوفود إلى بيته الكريم على ما هدانا الله و هدانا رسولُه و الأئمّة المنتجبين عليهم السّلام ، آمين .