اساس اين ملاك و اين محور مىباشد . حقّ بعنوان محور براى جميع استنباطات عقلى و قوانين فطرى است و جميع مرتكزات فطرى بشر و سرمايه خدادادى پروردگار كه در ضمير انسان و فطرت او نهادينه شده است بر محوريّت اين اصل قرار دارد . مثلًا لزوم صدق و قبح و حرمت عقلى كذب ، بر محوريّت انطباق گفتار با واقع و عدم انطباق با واقع است . و به عبارت ديگر انطباق گفتار با تحقّق امر خارجى يا عدم تحقّق آن و عدم انطباق گفتار با اين دو اصل معيار صدق و كذب خواهد بود .
و حقّ در اينجا بمعنى نفس وجود آن قضيّه خارجى يا عدم وجود آن است جداى از ارزشمند بودن يا نبودن آن قضيّه .
صادق فردى است كه كلام او با محكىّ خارجى آن مطابقت كند و كاذب فردى است كه گفتار او با محكىّ آن مطابقت ننمايد .
و يا مثلًا حرمت تعدّى به مال و يا عرض و يا جان افراد بر اساس عدم انطباق فعل انسان با اين اصل مىباشد ؛ زيرا اختيار انسان بر مال و عرض و جان از اصول اوليّه و بديهيّه حفظ بقاء نسل و ادامهء حيات است . و خداوند متعال اين اختيار را به انسان عطاء نموده و تعدّى به اين حدود و ثغور را منافى با حريّت در انتخاب و قدرت بر انفاذ دانسته است . بديهى است حتّى غير ملتزمين به دين مبين اسلام از ساير ملل و فرق نيز به اين اصل مسلّم پايبند ، و اجراء آن را از زير بناى حفظ استمرار حيات بشرى و بقاء نسل مىدانند ، و تخطّى از آن را به هر نحو و كيفيّت محكوم و مطرود مىنمايند .
و همينطور تمام قضاياى مستقلّهء عقلى بر پايه اصل مطابقت و متابعت از حقّ بنا نهاده شده است . بنابراين به مقتضاى برهان عقلى و حاكميّت فطرى چنانچه حقّانيّت مسألهاى براى انسان مبيّن و واضح گشت ، نفس بايد خود را در قبال اين مسأله مسؤول و طرفدارى از آن را نصب العين خويش قرار دهد . زيرا نفس ادراك حقّ و وضوح آن بدون مقابلهء جدّى با موانع تحقّق آن با اصل لزوم بقاء حيات بشرى و استمرار شرائط مساعدهء ترقّى روح و كمالات نفسانى در تعارض بوده و هيچ
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص١٣٧