تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
تلخ شد و بلند شد كه از مجلس معاويه بيرون آيد . آخر سعد هم شخصيّتى است ، معاويه مىگويد : چرا علىّ را بخاطر من سبّ نمىكنى ؟ روايت در « كامل » ابن أثير از بزرگان اهل تسنّن است . همين كه سعد مىخواست از در خارج شود ، ضرَطَ لَهُ مُعَاويَةُ ، فَقالَ : اقْعُدْ حَتَّى تَسْمَعَ جَوابَكَ ! « معاويه كار زشتى انجام داد براى او و گفت : بنشين تا جوابت را بشنوى ! » سعد نشست . گفت : وَ اللَهِ ما كُنْتَ عِنْدى قَطُّ ألْعَنَ مِثْلَ الْأنَ ! « من هيچگاه ترا در قلب خود ملعون‌تر و ناشايسته‌تر نديدم همچون اين زمان . » تو كه اين حرف را از پيغمبر شنيدى چرا پس علىّ را يارى نكردى ؟ ! توجّه كرديد ! مىگويد : چرا علىّ را يارى نكردى ! وَ اللَهِ لَوْ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَهِ لَكُنْتُ خادِمًا لِعَلىٍّ ! « من اگر خودم اين حرفها را از رسول خدا شنيده بودم ، خادم علىّ بودم . » او دروغ مىگويد . ولى اكنون احتجاج او با سعد درست است . مىگويد : من كه اين حرفها را منكر هستم و از پيغمبر نشنيدم . امّا تو كه ادّعا مىكنى : من علىّ را سبّ نمىكنم بخاطر اين جهت ، چرا او را يارى نكردى ! هَلّا نَصَرْتَهُ ! سعد گفت : إنّى رَأيْتُ ريحًا سَوْدآءَ مُظْلِمَةً ، فَقُلْتُ : إخْ إخْ ! فَأنَخْتُ راحِلَتى حَتَّى مَرَّتِ الرّيحُ فَسِرْتُ . « من ديدم وضع تاريك است . يك باد سياهى وزيده است . به شترم گفتم : اخ اخ ! يعنى بخواب . راحلهء خود را خواباندم ، توقّف كردم تا اينكه گرد و غبار بر طرف شد و حركت كردم . » كنايه از اينكه جنگ جمل و صفّين و نهروان كه پيدا شد ، آشوبى در دنيا پيدا شد ، من نخواستم در اين معارك شركت كنم ، شتر خود را خواباندم ، وقتى اينها از بين رفت به راه خودم ادامه دادم . معاويه گفت : لَيْسَ إخْ فى الْقُرْءَانِ . « اخ در قرآن نيست . » آنچه در قرآن هست