عرض كردند : عمر هم رفت و شكست خورده بازگشت . رسول خدا فرمود :
لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَدًا رَجُلًا يُحِبُّ اللَهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَهُ وَ رَسُولُهُ ؛ كَرَّارٌ غَيْرُ فَرَّارٍ ، يَفْتَحُ اللَهُ فِى يَدِهِ .
« من فردا علم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند ؛ او كرّار است ( حمله مىكند ) و فرّار نيست ، و خدا به دست او خيبر را فتح مىكند . » و همهء ما منتظر بوديم كه عَلَم به دست چه كسى داده مىشود ، چون هيچ احتمال علىّ را نمىداديم ؛ زيرا علىّ چشمدرد گرفته بود و در بستر افتاده بود و نمىتوانست چشمش را باز كند . همه اصحاب مىگفتند : آن كسى كه رسول خدا فردا او را براى جنگ انتخاب مىكند كيست ؟
صبح كه شد ، رسول خدا گفت : علىّ بيايد ! گفتند : يا رسول الله ! علىّ در بستر افتاده و چشمش باز نمىشود از شدّت درد . فرمود : بياوريد او را ! علىّ را آوردند پيش پيغمبر . پيامبر از آب دهان بر چشمهاى علىّ ماليد و گفت : حركت كن و برو ! علىّ رفت و خيبر را فتح كرد . اين فضيلتى كه براى علىّ است با اين خصوصيّات براى هيچ كس نيست .
علّامه در « منهاج اليقين » ده فضيلت براى علىّ نقل مىكند كه يكى از آنها اينست . ده فضيلتى كه هيچ يك از صحابه يكقدم با او اشتراك ندارند .
فضيلت سوّم اينست كه : رسول خدا دربارهء او فرمود :
أنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هرُونَ مِنْ مُوسَى إلَّاأَنَّهُ لَانَبِىَّ بَعْدِى .
« نسبت تو با من همانند نسبت هارون با حضرت موسى است ، مگر اينكه پس از من ديگر پيامبرى وجود ندارد ؛ يعنى فرق تو با هارون در اينست كه او پس از موسى پيامبر بود و تو خليفه و وصىّ من مىباشى ولى پيامبر نيستى . »
در همهء غزوات با پيغمبر بود . در يك جنگ ( جنگ تبوك ) هنگامى كه رسول خدا علىّ را با خود نبرد و گفت : در مدينه بمان ! تو ولىّ و سرپرست امور مدينه
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص١٣٢