تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
چقدر تحمّل كند ؟ ! چقدر اينها را بيرون نريرد ؟ ! گوش مىكنيد چه مىگويم ؟

عوامل بازدارنده از تبعيد مرحوم علامه طهرانى از نجف

بنده كه در نجف بودم ، خدا نگه داشت . سه عامل بود كه ما را نتوانستند بيرون كنند و الّا بيرون مىكردند . اوّل اينكه : از كسى شهريّه نمىگرفتم ، و الّا شهريّه‌ام را تحقيقاً قطع مىكردند . هر كسى كه يك كمى در مسجد سهله بيشتر بود يا مسجد كوفه ، يا در مجالس عمومى كمتر وارد مىشد شهريّه‌اش قطع مىشد . دوّم اينكه : اقوام و عشيرهء ما همه از علماء و اهل علم بودند ؛ چه از مُردگان ، چه از زندگان و اينها همه را مىشناختند و نمىتوانستند مبارزه با من بكنند ؛ زيرا كه از احياء از علماء هم بسيارى بودند كه با آنها در مىافتادند و آنها وِجهه و شخصيّت خودشان را نمىديدند كه بتوانند با اينها در بيافتند . سوّم اينكه : من يك طلبه‌اى بودم كه هر كسى كه واقعاً جلوى من در مىآمد من زود حسابش را مىدادم دستش . در مجالس و محافل كسى بر عليه قاضى ابداً نمىتوانست حرف بزند ، اينها همه پشت سر بود و صدايش به گوش ما مىرسيد . يا پشت سر علّامهء طباطبائى ، ابداً و ابداً ! ما با چهار كلمه روشن مىكرديم كه آنچه شما داريد پشيزى بيش نيست ، و حقيقت اين است . و الآن از آنها هم بعضىها حيات دارندها . و مع ذلك وقتى كه در بازار راه مىرفتيم نگاه همه به ما نگاهِ بغض و عداوت بود . معلوم بود كه يك چيزى شنيده‌اند و الّا به ما كى نگاه مىكند ؟ ما يك طلبه‌ايم كه رفته‌ايم نجف ، سيّد ، و مشغول درس خواندن هستيم ، به كار خودمان هم مشغوليم ، درسمان هم بد نيست ، بزرگان مىگويند : درسش هم بد نيست ، عمرش هم تلف نمىكند ، چنين و چنان است ، جزوه‌ها و تقريرات را هم مىنويسد ، از اين جهت هم كه اشكال ندارد . پس اين اشكال چيه ؟ ! اين كه شما مىگوئيد : فلان كس صوفى است و منحرف است ، اين را ما بيائيم و بشكافيم ؛ صوفى يعنى چى ؟ يعنى درس درست