تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
اين ميزانِ سنجش نجف است . آنوقت اين حوزه فاتحه‌اش نبايد خوانده بشود ؟ ! ! واقعاً نبايد خوانده بشود ؟ ! اين حوزه است ؟ ! يعنى اين تربيت مكتب قرآن و أميرالمؤمنين مىكند ؟ ! چند نفر دورِ هم جمع شدند برسر سفرهء سياهى ، اين او را بسوى خود مىكشد ، آن او را بسوى خود مىكشد ؛ اين فلان را دعوت مىكند ، آن فلان را دعوت مىكند ؛ اين مىفرستد براى طبع رساله به فلان شهر و آن همچنين و همچنين و همچنين ! شما مىدانيد ما اين چند سالى كه در نجف اشرف بوديم چه مرارت از دست همين‌ها كشيديم ؟ رويّه ما چى بود ؟ ! صوفى بوديم ؟ ! سبيل گذاشته بوديم ؟ ! كشكول دستمان بود ؟ ! طبرزين داشتيم ؟ ! ابداً اين حرفها نبود ؛ فقط همين بود كه انسان مىخواهد بفهمد كه چيه ! اگر خدا راست است ، خوب ببينيم چيه ؟ اگر آنچه را كه امام مىگويد راست است ، ببينيم چيه ؟ غير از دنبال فهم رفتن ، كه چيزى نبود . امّا همين كه مىديدند اين روش اگر آفتابى بشود ، روشن بشود ، دكّان همهء آنها به هم مىخورد ، آنها در اضطرابند ؛ علمشان علم شيطانى است ؛ از اين مىترسند كه مبادا اين حرف به گوش يك مسافر بخورد ، به گوش يك وارد بخورد و آن هم اهل علم و اطّلاع است و بيايد و تفحّصى كند و ببيند چنته آنها اصلًا خالى است . من خودم در يك مجلسى در نجف بودم كه يك روز بين دو نفر دعوا شد ؛ و يك نفر به ديگرى مىگفت : چرا فلان كس ( آقاى حاج عبدالرّزاق كرمانشاهى ) را تو آوردى در نجف و پيش فلان كس بردى ؟ اينها را كه مىآورند در نجف بايد چند روز نگه داشت و بيرون كرد ؛ زيرا كه اگر بمانند در نجف و از حقيقت افكار و اخلاق بعضى اطّلاع پيدا كنند ، اينها ديگر هيچ وجوهات خود را براى نجف نمىفرستند ! حوزه نجف ، حوزه قتل و غارت و نهب و استلاب سهم امام شده . أميرالمؤمنين