نسل و حرث آنها را از بين مىبرد ؛ چرا ؟ براى اينكه اينها آن نعمتى را كه خدا به آنها داد به عوض اينكه از خدا ببينند ، شاكر باشند ، كافر شدند و به خود نسبت دادند و به امور طبيعى و به امور سطحى اتّكاء كردند و ربط خود را از خدا بريدند ؛ خدا هم گفت : بسم الله ! حالا كه مىگوئى از عهدهء خودم ساخته است ، بيا اين عنان گردن خودت ، برو ببينم كجا سر در مىآورى ؟ !
« وَ لَوْ أَنَّ أهْلَ الْقُرَى ءَامَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكتٍ مّنَ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ » .
[ 1 ]
« اگر اهل دهها و شهرها و قراء ايمان مىآوردند و تقوى پيشه مىگرفتند ، ما بركات آسمانها و زمين را بر آنها نازل مىكرديم ، بركات روحى و مادّى ، ( بركات سماوى ، علم و معرفت و درايت و فعليّت است ؛ بركات زمينى ، رفع گرفتاريها و مرض و شدائد و مصائب ) نه اينها را هم از بين مىبرديم ، دنيا براى آنها گلستان مىشد ، از هر طرف كه دست مىزدند ، راه خيرات به آنها باز بود ، لازمهء ايمان و تقوى است ؛ امّا اينها به آيات ما تكذيب كردند ، ما آنها را گرفتيم ؛ « بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ » در اثر همان تكذيب آيات ما ، ما هم - عرض مىشود كه - گرفتيم ، همهء اين بركات را از آنها گرفتيم ، و براى ما گرفتن بركات كارى ندارد . »
در زمان سابق در حوزههاى علميّه تدريس قرآن و تفسير مىشد ، علماء بزرگ مانند شهيد اوّل و شهيد ثانى دروس معرفتى داشتند ؛ دروس كلامى داشتند .
مدرسه سيار علامه حلى در ركاب سلطان محمد خدابنده
علّامهء حلّى مدرسهء سيّار داشت ، در ركاب سلطان محمّد خدابنده . اين بندهء خدا ( علّامه ) براى حفظ شريعت تا آخر عمر هر جا كه سلطان مىرفت ، دنبالش مىرفت ؛ با چادرهائى كه هر جا پياده مىشد ، گسترده مىشد ، طلّاب در آن چادرها جا مىگرفتند ، شترها كتابها را زمين مىگذاشتند ، يك مدرسه
هامش
[ 1 ] - سوره الأعراف ( 7 ) آيه 96 .