تأويل قرآن خبر دارند ؛ آنها راسخين در علماند ، آنجا كه مىفرمايد : وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْديقَ الَّذى بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ ، أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَة مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ، بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَة الظَّالِمين . [ 1 ]
بنابراين هنگامى اين متمرّدين مىفهمند كه اين قرآن كلام خداست كه تأويلش به آنها برسد ، و آن وقتى است كه از علوم حسّى عبور كنند و كليّات را درك نمايند . و چون در اين دنيا خود را حاضر براى تلقّى اين معنى ننمودند ، لذا با ارتحال از دنيا و نسيان علوم مادّى و كشف حقيقت و كليّات اين معنى براى آنها معلوم خواهد شد كه وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحى ، عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى [ 2 ]
هامش
1 - سوره يونس ( 10 ) آيات 37 إلى 39 : [ موجوديّت اين قرآن ، اين طور نيست كه ساختگى باشد و به طور افتراء به خدا نسبت داده شده باشد ؛ و ليكن گفتار خداوند است كه مصدّق تمام علومى است كه در نزد اوست ، از كتب پيامبران پيشين ؛ و تفصيل و شرح كتاب كلّى الهى است كه شكّى در آن نيست كه از ناحيهء پروردگار جهانيان است . بلكه مىگويند : محمّد اين قرآن را پرداخته و به خدا منتسب داشته است . بگو اى پيغمبر ! شما هم يك سوره همانند آن بياوريد ، و هر كس را هم كه در توان خود داريد ، براى اين امر غير از خدا دعوت كنيد و بخوانيد ؛ اگر شما راست مىگوئيد ! ولى حقيقت مطلب آن است كه اين منكران و جاحدان و معاندان قرآن ، چيزى را كه پايهء دانش آنها بدان نرسيده و احاطه بر فهم و معناى آن نكردهاند و حقيقت اين ظاهر براى آنان مكشوف نيفتاده است را تكذيب مىنمايند . و بر همين منوال و طريقه بوده است تكذيب كسانى كه پيش از اينها آمدهاند و پيامبرانشان را تكذيب كردهاند . پس اى پيامبر ببين و بنگر كه پايان كار ستمگران به كجا خواهد انجاميد ! ]
2 - سوره النّجم ( 53 ) آيات 3 إلى 5 : [ او از روى دل بخواه و هواى نفس خود سخن نمىگويد ، نيست قرآن مگر وحيى كه به او نازل شده است ، و آن وحى را خداوند باتمكين و پرقدرت و قوّت به او تعليم نموده است . ]