تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

سبب منع نمودن معاندين مردم را از تعمّق در قرآن

با توجّه به اين اصل كلّى كه ذكر شد ، خوب معلوم مىشود كه معاندين قرآن چرا مردم را از دقّت و بررسى به حقائق و تفسير و تأويل قرآن منع مىكنند ؛ چون وارد شدن در اين وادى آنها را از علوم جزئيّه به علوم حقيقيّه و كليّه مىرساند ، و در آنجا ديگر دستگاه مجاز اعتبارى ندارد . و كسانى كه بر اساس مجاز و اعتبارات بر مردم حكومت مىكنند ، براى برقرارى پايه‌هاى حكومت اعتبارى خود مردم را در عالم حسّ و خيال زندانى نموده ، و نمىگذارند به افق انسانيّت و فهم مطالب عاليه و حقائق قرآنيه دست يابند . مردم اگر به قرآن و تأويل آن راه يابند ولىّ و صاحب نعمت خود را مىشناسند ، و به امام كه حقيقت زندهء قرآن است عارف مىشوند ؛ لذا براى آنكه امام معروف و زمامدار آنها نشود حتماً سعى مىكنند كه علوم كليّه را از دست مردم بگيرند .

كلام تند قيس بن سعد بن عبادهء انصارى با معاويه

معاويه [ 1 ] پس از آنكه حضرت مجتبى عليه السّلام را به زهر مسموم نمود و در مقام أخذ بيعت براى فرزندش يزيد برآمد ، با فرزندش يزيد براى سفر حجّ از شام بسوى مدينه آمد . مردم انصار بسيار كم به استقبال او رفتند . پرسيد : چرا كم آمدند ؟ ! گفتند : چون مردم فقيرى هستند ، مركوب نداشتند . معاويه گفت : نواضح آنها چه شد ؟ چون نواضح شتران آبكش را گويند ، و با اين كلام خواست انصار را تعييب كند كه آنها در زمرهء مزدورانند ، نه أكابر و أعيان . اين سخن بر مجاهد فى سبيل الله ، صحابى پر ارزش و عاليقدر حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام ، قيس بن سعد بن عباده كه از انصار بود گران آمد و در پاسخ معاويه گفت كه : انصار شتران خود را در غزوهء بدر و احُد و ساير غزوات رسول خدا هنگامى كه شمشير بر تو و پدرت أبوسفيان مىزدند تا اسلام از
هامش
[ 1 ] - الغدير ، ج 1 ، ص 207 ؛ سليم بن قيس ، ص 311 ، بحار الأنوار ، ج 33 ، ص 173 .