رَكَعتُ لَكَ حَتَّى يَنخَلِعَ صُلبِى ، و سَجَدتُ لَكَ حَتَّى تَتَفَقَّأ حَدَقَتاىَ ، و أكَلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمُرِى ، و شَرِبتُ ماءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهرِى ، و ذَكَرتُكَ فى خِلالِ ذَلِكَ حَتَّى يَكِلَّ لِسانِى ، ثُمَّ لَم أرفَعْ طَرفِى إلَى آفاقِ السَّماءِ استِحياءً مِنكَ ما استَوجَبتُ بِذَلِكَ مَحوَ سَيِّئَة واحِدَة مِن سَيِّئاتِى . [ 1 ]
بارى چون بنده از خدا غافل باشد و عظمت و عدم تناهى صفات و اسماء حضرت حق بر او مكشوف نباشد به حول و قوّهء خود متمسّك گردد ؛ براى أعمال خود ارزش قائل است و خود و صفات و افعال خود را در مقابل پروردگار ذى اثر مىبيند ، و به پاس طاعت طلب جنّت مىكند ، و بين خود و خدا معامله و ربطى برقرار مىدارد ، كأنّه او در زمين و خدا در آسمان است ، او عمل مىدهد و بهشت را جزا مىخواهد ؛ كما ورد فى الخبر :
الجااهِلُ إذَا صَلَّى رَكْعَتَينِ يَنتَظِرً الوَحْىَ
الجاهِلُ إذا صَلَّى رَكعَتَينِ يَنتَظِرُ الوَحىَ . [ 2 ]
ولى كمكم كه در اثر معرفت فهميد كه او محو در قدرت و علم و حيات خداست ، او خداى زمين نيست و پروردگار نيز در آسمان مكان ندارد ، خداى تعالى همه جا هست و وجود بنده به او قائم است ، و از نقطهء نظر عمل مبادله و معاملهاى در بين نيست ، چون بنده وجود مستقلّى ندارد بلكه عمل براى ايجاد يقين و رفع حجابهاى ظلمانى و ازدياد بصيرت است ، در آن وقت بنده مىفهمد
هامش
1 - الصحيفه السجاديّه الكاملة ، ص 88 ؛ اسرار الصلاة ، للحاج ميرزا جواد آقا ، ص 134 : [ اى خدا من ! اگر آنقدر گريه كنم براى تو تا صدايم قطع شود و در پيشگاه تو بايستم تا پاهايم از هم جدا شوند و آنقدر به ركوع براى تو ادامه دهم تا كمرم گسيخته گردد و آنقدر سجده كنم تا چشمهايم از حدقه بيرون آيد و خاك زمين را در تمام عمر بخورم و از آب گل آلود در همه عمر استفاده كنم و در تمام اين مدّت آنقدر ذكر ترا بر زبان آورم تا زبانم از حركت باز ماند سپس روى خود را به طرف آسمان از شدّت خجالت و حياء بلند نكنم هيچگاه نخواهم توانست يك گناه از گناهانم را محو و نابود سازم . مترجم ]
2 - [ جاهل وقتى دو ركعت نماز بخواند توقّع دارد وحى بر او نازل شود . مترجم ]