تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
هامش
در شبى مهتابى كه در حال طواف بودم صدائى برخاسته از درد و اندوه همراه با گريه به گوشم خورد ، به دنبال صدا رفتم به ناگاه به جوانى خوش سيما و برازنده روبرو شدم كه موهاى پشت سرش از زير عمامه برآمده بود و درحاليكه به پردهء كعبه دست انداخته بود چنين مىگفت : اى آقا و مولاى من اكنون چشمها به خواب رفته‌اند و ستارگان پنهان شده‌اند و تو زنده و بيدار و آگاه مىباشى . اى خداى من پادشاهان دربهاى خود را به روى مردم بسته‌اند و بر آنان پاسداران و گماشتگان قرار داده‌اند درحاليكه درب خانه تو براى حاجتمندان گشوده است پس آگاه باش كه من اكنون كنار درب خانه تو هستم و چشم به مرحمت تو گشوده‌ام اى رحم كننده‌ترين رحم كنندگان . سپس اين اشعار را انشاء نمود : 1 . اى كسى كه درخواست مضطرّ را در دل شب اجابت مىكنى و از فرد مريض و گرفتار ، بيمارى و گرفتارى را برمىدارى . 2 . روى آورندگانت در كنار خانه‌ات به خواب رفته و گروهى بيدار شده‌اند و تو اى كسى كه پيوسته زنده و صاحب اراده همه هستى هرگز نخوابيدى . 3 . اى پروردگار ترا مىخوانم در حال اندوه و اضطراب پس به گريه من رحم نما به حقّ اين خانه و حرم . 4 . اگر گناهكار اميد عفو و بخشش ترا نداشته باشد پس چه كسى بر گناهكاران به نعمت‌هاى خود بخشايد . در اين وقت سرش را به آسمان برداشت و عرض كرد : اى خداى من ! ترا اطاعت كردم درحاليكه از حيطهء اراده و اختيار تو بيرون نبودم پس براى تو است برهان و دليل در مقابل من بواسطه اظهار و روشن نمودن حجّت و دليل براى من . پس مرا مورد رحمت و بخشش خودت قرار ده و مرا سرافكنده مفرما اى آقاى من . سپس عرضه داشت : اى خداى من و آقاى من كارهاى نيكو تو را شاد و كارهاى ناپسند به تو آسيبى نمىرسانند پس مرا بيامرز و از من درگذر در گناهانى كه به تو آسيبى نمىرسانند . سپس اين اشعار را انشاء نمود : 1 . آگاه باش اى كسى كه در هر حاجت و تقاضائى فقط تو مورد نظر و توجّه مىباشى من از گرفتارى خود پيش تو شكايت آورده‌ام پس بر گرفتارى من رحم نما . 2 . آگاه باش اى كسى كه اميد من مىباشى فقط تو بر طرف كنندهء غم و اندوه من هستى پس گناهانم را بر من ببخش و حاجتم را روا نما . 3 . پس توشهء من اندك است آن را براى رسيدن به مقصد كافى نمىدانم آيا بر كمى توشه بگريم يا بر طولانى بودن سفر ؟ 4 . با اعمال و كردار ناشايست و قبيح بر تو وارد شدم پس بنده‌اى را در بين خلائق نمىيابم كه مانند من جنايت كرده باشد . 5 . آيا مرا به آتش دوزخت مىسوزانى اى كسى كه منتهاى آرزوى من هستى ؟ پس كجا رفت اميد من به تو و چه شد ترس من از عاقبت اعمال و كردارم ؟ اصمعى گويد : همينطور اين جوان اشعار را تكرار مىكرد تا اينكه بىهوش به روى زمين افتاد . پس نزديك او شدم تا او را بشناسم به ناگاه ديدم اين شخص امام زين العابدين على بن الحسين عليهما السّلام است . پس سر او را در دامن خود قرار دادم و شروع به گريه نمودم قطرات اشك بر چهرهء او فرو افتاد چشمانش را باز كرد و فرمود : چه كسى مرا از ياد پروردگارم باز داشت ؟ عرض كردم : اى مولاى من ! بندهء تو و بندهء اجداد تو اصمعى هستم ، اين چه جزع و فزع و گريه و بىتابى است كه مىكنيد درحاليكه شما از اهل بيت نبوّت و محلّ رسالت هستيد و خداى تعالى فرموده است : ( إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً ) در اين وقت امام عليه السّلام نشست و فرمود : ابداً ابداً اى اصمعى . خداوند بهشت را براى فرد مطيع خلق كرده گرچه بنده حبشى باشد و آتش را براى گناهكار خلق كرده گرچه آقاى قريشى باشد آيا نشنيدى كلام خدا را كه مىفرمايد : پس زمانى كه در صور دميده شود ديگر نسبت و ارتباطى بين افراد نخواهد بود ؟ اصمعى گويد : او را به حال خود گذاشتم تا به مناجاتش با پروردگارش ادامه دهد . مترجم ]