تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
و در سورهء ذاريات مىفرمايد : چون فرشتگان بشارت جوانى را به ساره دادند از شدّت وحشت و اضطرابى كه پيدا نمود - چون خود را عجوزهء فرتوت عقيم مىديد - با شدّت به صورت خود سيلى نواخت : هَلْ أَتاكَ حَديثُ ضَيْفِ إِبْراهيمَ الْمُكْرَمينَ ، إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ، فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمينٍ ، فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ ، فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَة قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَليمٍ ، فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فى صَرَّة فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقيمٌ ، قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكيمُ الْعَليم . [ 1 ]
هامش
1 - سوره الذّاريات ( 51 ) آيات 24 إلى 30 : [ آيا خبر و آگهى ( داستان ) مهمانان گرامى داشته شده ابراهيم تو را آمده ( شنيده‌اى ) ؟ آن گاه كه بر او داخل شده پس سلام و درود گفتند ، ابراهيم گفت : بر شما سلام و درود ، شما گروهى هستيد ناشناس . پس ابراهيم در پنهانى ( از آنان ) بسوى اهل و همسر خود ( ساره ) رفت ( تا براى مهمانان طعام و خوراك بياورد ، ) پس گوساله فربه ( بريان شده ) اى را آورد . پس آن را نزد آنان نزديك گردانيد ( و چون مهمانان در آن طعام دست نبردند ) پس ابراهيم گفت : آيا شما ( از اين طعام و خوراك ) نمىخوريد ؟ ! پس ، از ( نخوردن ) ايشان خوف و ترس در دل خود درآورد ( و چون مهمانان نشانه خوف و ترس در او ديدند ) گفتند : ( اى ابراهيم از ما ) مترس ( كه فرشتگان و فرستادگان پروردگار توايم ) و او را به ( دنيا آمدن ) پسرى ( از ساره كه اسحاق نام داشت ، و ) دانا ( ى به علوم و حقائق بود ) بشارت و مژده دادند . پس زن ابراهيم ( ساره هنگامى كه مژده فرزند را شنيد ) در ميان آن جماعت و گروه ( يا در حال صيحه و فرياد كشيدن ) روى آورده ، پس ( از روى تعجّب و شگفت ) سيلى به روى خود زد و گفت : من پير زن نازايم ( چگونه فرزند آورم ؟ ! ) . مهمانان گفتند : اين چنين كه تو را بشارت و مژده داده‌ايم ، پروردگارت گفته است محقّقاً او ( در كارها ) درستكار ( و به احوال و چگونگىهاى بندگانش ) دانا است . ]