تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦

فرزنددار شدن حضرت ابراهيم عليه السّلام به هنگام نااميدى

وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنيذٍ ، فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَة قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ ، وَ امْرَأَتُهُ قائِمَة فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ ، قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلى شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَىْءٌ عَجيبٌ ، قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ ، فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا فى قَوْمِ لُوط . [ 1 ]
هامش
1 - سوره هود ( 11 ) آيات 69 إلى 74 : [ و هر آينه فرستادگان ( فرشتگان ) ما ( جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل و كروبيل كه براى عذاب قوم لوط فرستاديم ، و به شكل جوانان نو رسيده بسيار زيبا بودند ) با بشارت و مژده ( به ولادت اسحاق از ساره ) نزد ابراهيم آمده گفتند : سلام و درود بر تو ، ابراهيم گفت : سلام بر شما ، پس ( بنا بر عادت و روش خود در پذيرايى از ميهمان ) درنگ نكرد تا آنكه ( براى آنها ) گوساله بريان كرده آورد . پس چون ابراهيم ديد دستهاشان بسوى آن گوساله بريان شده دراز نمىشود ( از آن نمىخورند ) آنان را نشناخت ، و ( براى اينكه علامت و نشانه دشمنى ميهمان با ميزبان نخوردن طعام و خوراك او بود ) در نهان از ايشان ترسيد ( زيرا گمان كرد كه بسب نخوردن طعام مىخواهند به او شرّ و بدى برسانند ) فرستادگان گفتند ( اى ابراهيم ) مترس كه ما ( از جانب خداى تعالى براى عذاب ) بسوى قوم لوط فرستاده شده‌ايم . و زوجه ابراهيم ايستاده ( و سخن او را با فرشتگان مىشنيد ) پس خنديد ، و ما او را بشارت به اولادى به نام اسحاق داديم كه در دنبال او يعقوب خواهد بود . ساره گفت : اى واى بر من ! آيا من مىزايم ، و بچه مىآورم در حالى كه من پيرزنى هستم ، و اين شوهر من است كه به شيخوخت و پيرى رسيده ، اين امرى است بسيار عجيب . گفتند : اى ساره آيا تو از كار خدا در شگفت هستى ؟ اين رحمت خدا و بركات او بر شما اهل بيت است ، و او حميد و مجيد است . پس چون ترس و بيم از دل ابراهيم بيرون رفت ( و شناخت مهمانان فرشتگانند ) و بشارت و مژده ( به ولادت فرزند ) برايش آمده درباره ( عذاب ) قوم لوط با ( فرستادگان ) ما مجادله و گفتگو مىكرد ( گفته‌اند : مجادله و گفتگوى ابراهيم با فرشتگان چنين بوده ، هنگامى كه ايشان گفتند : ما اهل اين ده را هلاك و تباه خواهيم نمود ، ابراهيم فرمود : اگر در آن پنجاه مؤمن باشد آنان را هلاك مىنمائيد ؟ گفتند : نه ، فرمود : اگر چهل مؤمن باشد ؟ گفتند : نه ، پس پى در پى از عدد و شماره مؤمن كم كرد و آنها مىگفتند : نه ، تا آنكه فرمود : اگر در آن يك مؤمن باشد آيا ايشان را هلاك مىكنيد ؟ گفتند : نه ، فرمود : لوط در ميان ايشان است « چگونه آنها را هلاك مىنمائيد ؟ » گفتند : ما به كسى كه در ميان آنان است داناتريم ، هر آينه او را با اهلش از عذاب نجات داده و مىرهانيم ) ]
أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 276 | السيد محمد حسين الطهراني