التَّأوِيلِ و التَّنزِيلِ ؛ و ما كانَ اللهُ لِيُنزِلَ عَلَيهِ شَيئًا لَم يُعَلِّمهُ تَأوِيلَهُ و هو و أوْصِياؤُهُ مِن بَعدِهِ يَعلَمُونَهُ كُلَّهُ . [ 1 ]
دوّم آنكه : جميع صحابه و تابعين همگى اجماع بر تفسير تمام آيات قرآن نمودهاند ، و ديده نمىشود كه در آيهاى توقّف نموده و تفسير نكرده ، و گفته باشند كه چون اين آيه متشابه است علم آن را غير از خدا كسى نمىداند . و اين دليل است بر آنكه غير خدا نيز بر تأويل آن راه دارد ؛ و بنابراين حتماً بايد والراسخون فى العلم را عطف بر الله بگيريم .
سوّم آنكه : ابن عبّاس خود را از راسخون دانسته و مىگفته است [ 2 ] : و كانَ ابنُ عبّاسٍ يَقولُ فِى هَذه الآية : أنا مِن الرّاسِخينَ فِى العِلمِ ؛ و اگر بنا بشود او از راسخين در علم باشد ، چطور خود حضرت رسول الله و اوصياى گرامى او نباشند ؟ ! و بنابراين حتماً آنها نيز داراى علم تأويلند .
چهارم آنكه : اشخاصى كه جملهء والرّاسخون را جملهء مستقلّه و استينافيه گرفتهاند چون خود مدّعى تفسير و معنى قرآن هستند - و همانطور كه ذكر شد جميع صحابه و تابعين در معنى و تفسير آيهاى توقّف نكرده و تفسيرش را به خدا واگذار ننمودهاند - لذا ناچار شدهاند كه بگويند آيات متشابهات راجع به ساعت و تعيين قيامت و فناءِ الدنيا و وقت طلوع شمس از مغرب و نزول حضرت عيسى و خروج دجّال و نظاير آنست كه علمش اختصاص به خدا دارد ؛
هامش
1 - تفسير مجمع البيان ، ج 2 ، ص 241 : [ و از امام محمّد باقر عليه السّلام مروى است كه گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از جميع راسخين در علم ، مرتبهاش عاليتر و فضيلتش بيشتر است . و تمام آنچه را كه خداوند بر وى نازل نموده از تأويل و تنزيل قرآن ، همه را به او آموخته بود ؛ و هيچ چيزى را كه خدا به وى نازل نموده و تأويلش را نياموخته باشد ، در بين نبود . و اوصياى او پس از او نيز تمام مراتب تأويلات قرآن را مىدانند . ]
2 - همان مصدر .