تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
كه از اين آتش منزل غافل شديد ؟ حضرت فرمود : آتش كبراى قيامت مرا از اين آتش غافل نموده بود . [ 1 ] ( در اينجا مناسب است مقدارى از اسرار ركوع و سجود و تشهد و قرائت و سلام چنان كه در « مصباح الشريعه » از باب 4 ] 1 ] تا باب 18 وارد است بيان شود . )

روايت حمّاد بن حبيب وگم كردن راه مكّه وبرخوردبه امام سجّاد عليه السّلام

قطب راوندى و غير او روايت كرده‌اند از حَمّاد بن حَبيب كوفى ، گويد : سالى به قصد حجّ حركت كردم . همين كه از منزل زباله بيرون رفتم بادى ظلمانى بوزيد ، و در آن حال تمام قافله را از هم متفرّق كرد . من در آن وادى عظيم متحيّر و سرگردان بماندم ؛ و مىرفتم به تنهائى تا به يك وادى بىآب و گياه رسيدم . شب رسيد و من از خوف ، خود را بر درختى جاى دادم . چون سياهى شب جهان را فراگرفت جوانى را ديدم با جامهء سفيد و بوى مشك او را احاطه كرده بود و روى به من مىآورد . با خود گفتم : اين بايد يكى از اولياى خدا باشد ، و شايد اگر مرا ببيند بجاى ديگر رود ؛ خود را مخفى داشتم تا حالات او را درست بنگرم . آن جوان مهيّاى نماز شد و گفت : يا مَن حَازَ كُلَّ شَىءٍ مَلَكُوتًا و قَهَرَ كُلَّ شَىءٍ جَبَرُوتًا ! صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ ! و أولِجْ قَلبِى فَرَحَ الإقبالِ عَلَيكَ ، و ألحِقنِى بِمَيدانِ المُطِيعِينَ لَكَ . [ 2 ] و در نماز بشد . در آن حال ديدم كه تمام اعضاء و اركان او آمادهء نماز گرديد و حركات او آرام گرفت . من برخاستم ديدم در آن محل كه آن حضرت مهيّاى نماز شد چشمهء آبى مىجوشد ؛ من نيز تهيّهء نماز ديدم ، در پشت سر او ايستاده گويا
هامش
[ 1 ] همان مصدر . [ 2 ] بحار الأنوار ، ج 84 ، ص 40 : [ اى كسى كه ملكوت تو بر همه اشياء استيلاء يافته و جبروتت همه را در تحت فرمان خود درآورده بر محمّد و آل محمّد درود فرست و در قلب من سرور و انبساط اقبال و روى كرد به خودت را قرار بده . و مرا به وادى حركت كنندگان و اطاعت كنندگان خودت وارد نما . مترجم ]