آن حضرت به كنار درخت آمد و دست مرا بگرفت ، و من چنين خيال مىنمودم كه زمين از زير پاى من حركت مىكند ، تا آنكه صبح طالع شد ؛ حضرت فرمود : بشارت باد بر تو كه اين مكّهء معظّمه است ! من كه صداى ضجّه و غوغاى حجّاج را شنيدم ، عرض كردم : تو را سوگند مىدهم به آنكه به او در روز آزفهء و در روز فاقهء نياز دارى ، به من بگوئى كه تو كيستى ؟ فرمود : حال كه سوگند دادى مىگويم : منم علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبىطالب . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] - منتهى الآمال ، ج 2 ، ص 8 .