و سليمان بن داود با اينكه سلطنت و پادشاهى به او داده شده بود خود نان جو مىخورد و مادرش را نان گندم ميخوراند و چون شب مىشد پلاس ببر ميكرد و دستهاى خود را به گردن مينهاد و شب را با گريه بصبح مىبرد و بسيار ميگفت پروردگارا به نفس خود ظلم كردم اگر مرا نه بخشى و به من رحم نفرمائى من از زيانكاران خواهم بود نيست خداوندى بجز تو و پاك و منزهى و من از ستمكارانم اين است حال پيغمبران و برگزيدگان خدا كه از دنيا دورى كرده و كنارهگيرى نمودند از آنچه خداوند امر به كنارهگيرى فرموده بود در اين دنيا و دشمن داشتند آنچه را خدا دشمن داشته و كوچك شمردند آنچه را خدا كوچك شمرد آنگاه نيكوكاران حكايت حال آنان كردند و به پيروى از آنان راهشان
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 372
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص٣٧٢