نيستند ، بلكه از جانب گروهى كه به خدا ايمان دارند و پيرامون پيامبر عظيمالشأن حلقه بزرگى زدهاند كه خداوند او را براى نجات انسان از بديها برانگيخته با مقاومت روبرو مىشوند .
اين گروه ، حقايق را با نورى مىبينند كه خداوند براى بشر نازل كرده است ، ايشان به سرانجام ظلم آگاهى داشته و به سوى سنّتهايى حقيقى هدايت مىكنند كه زندگى انسان را به پيش مىبرد و سپس در صدد هدايت انسان به راههاى پسنديدهاى بر مىآيند كه ، علىرغم طول و مشقّت ، از خطرات گمراهى تهى است . ولى اين راهها در تصادم با جريان سخت زمان قرار مىگيرد كه مردم را با فراخواندن به راههاى آسانتر و نزديكتر به رفاه مىفريبد .
اين گروه مؤمن همان گروهى است كه نمايانگر جوهره انسانيّت مىباشد زيرا با در نظر گرفتن تلاش و ايثارى كه اين مقاومت اقتضا مىكند هيچ گونه منفعت شخصى در رويارويى با مسرفين ندارند . در حالى كه ديگر طبقات رقيب يا استثمار شده كه با طبقه حاكمه در نبردند اگر به موفّقيت دست يابند خود به گروه استثمار گر ديگرى تبديل مىشوند .
در قرآن مجيد داستانهاى اين مقاومت شگفت آمده است كه در اين جا به نمونهاى از آن اشاره و براى سهولت آن را به چند مرحله تقسيم مىكنيم :
1 - ( وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا
مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: آژير
ص١٧٨