و از همين جاست كه فلسفه قرآن در تاريخ در حقيقت درسهايى است كه بايد آن را از خود تاريخ فرا بگيريم كه اين درسها عبارتند از :
1 - بشر يكى است و ريشهاى واحد دارد و سنّتهاى مشتركى بر آن جريان دارد . خداوند مىفرمايد : ( هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا ) « 1 » « اوست كه همه شما را از يك تن بيافريد و از آن يك تن زنش را نيز بيافريد . . . » ، ( وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ ) « 2 » « اوست خداوندى كه شما را از يك تن بيافريد ، سپس شما را قرارگاهى و وديعت جايى است . . . » ، ( يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ) « 3 » « اى مردم ! بترسيد از پروردگارتان ، آن كه شما را از يك تن بيافريد . . . » .
2 - از زمان آدم و فرزندان او كه نخستين سلسله بشرند صفات مشترك و اسباب و نتايج مشابهى را مىبينيم كه اگر نه در ظاهر ، دست كم در جوهره آن از ديدگاه ما ثابت مىباشند .
آدم عليه السلام كه به انگيزه طمع و غرور ، گناه نخستين را مرتكب شد و پسر او كه به انگيزه حسد و رياستطلبى به نخستين تجاوز تاريخ دامن آلود و برادرش را از ميان برد و ندامتى كه هر دوى آنها را در برگرفت و كيفرى كه در دنيا و آخرت به آن دو وارد شد همگى اسباب
هامش
( 1 ) - سورهء اعراف ، آيهء 189 .
( 2 ) - سورهء انعام ، آيهء 98 .
( 3 ) - سورهء نساء ، آيهء 1 .