مىكرد حركت اشياء حقيقت داشت ، ولى اكنون چنين نيست ، زيرا علم بايد ثابت باشد آن هم نه نسبت به يك احساس ، بلكه نسبت به همه احساسات . به همين ترتيب است هنگامى كه انسان دو دست خود را پس از آن كه يكى در آب گرم و ديگرى در آب سرد بوده در آب ولرم وارد كند و دراين صورت دستى كه در آب گرم بوده آب ولرم را سرد احساس مىكند و دستى كه در آب سرد بوده اين آب را گرم احساس خواهد كرد ، ولى هنگامى كه دو دست را با يكديگر مقايسه مىكند در مىيابد كه آب يكى است و نمىشود آبى هم گرم باشد و هم سرد و پس از آن كه اين احساس را با حالت قبل مقايسه كرد براى او روشن مىشود كه آب ولرم است . و نيز هنگامى كه چوبى در آب قرار مىگيرد ، چشم آن را منحنى مىيابد ولى هنگامى كه آن را خارج مىكنيم مشاهده مىكنيم كه اين چوب هيچ گونه انحنايى ندارد يا هنگامى كه دست ، اين چوب را در آب لمس مىكند آن را مستقيم مىيابد و عقل با ملاكهاى خود در احساسات مختلف به مقايسه مىپردازد و حكم مىكند كه چوب منحنى نيست و چشم خطا كرده است . يا هنگامى كه انسان در خود لرز احساس مىكند و هوا را بسيار سرد مىپندارد ولى اين احساس سرما را با حالت سرماخوردگى خود يا احساس ساير مردم مقايسه مىكند و بدين طريق در مىيابد كه هوا سرد نيست . يا انسان ، شخصى را كه در فاصله دور قرار دارد كوچك مىبيند و صداى او را ضعيف مىيابد ولى ملاك عقلى او را مردى
مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: آژير
ص١٤٧