دارد ، علم معتقد است فشار ، انفجار توليد مىكند و دلايل انفجارات معيّنى را براى ما روشن مىسازد كه از فشارهايى قوى ناشى شده است .
بسيار خوب ، حال چگونه مىتوانيم به اين حقيقت پى بريم كه هر فشارى ، انفجار توليد مىكند و حال آن كه تنها برخى از اقسام فشار و پارهاى از مصاديق آن را ديدهايم ؟ و چگونه يقين پيدا كردهايم كه اين انفجار از فشار ناشى مىشود ؟ آيا جز اين است كه هزار فشار را در شرايط مختلف مشاهده كردهايم كه هريك موجب انفجار شده است و با ملاكهاى عقلى خود پى بردهايم كه هرگونه فشار مشابهى را كه ديدهايم موجب ظهور انفجار خواهد شد و اگر اين ملاكها نمىبود نمىتوانستيم نسبت به دليل انفجار يقين يابيم و حتّى نمىفهميديم كه انفجار دليلى دارد ، زيرا خود دليل نيز تابع ملاكهاى عقلى است كه براساس آن هر پديدهاى سبب و نتيجهاى دارد .
نتيجه سخن آن كه نيروى ايمان نسبت به معارفمان ما را وامىدارد كه به عقل خود عميقاً ايمان آوريم ، زيرا عقل اصل هرگونه شناختى در ماست .
سوم - اگر اين ملاكهاى عقلى نمىبود نمىتوانستيم نسبت به صحّت احساس خود ايمان آوريم . حال اندكى بينديشيم ، ما به صحّت چشمان خود در آنچه مىبينيم ايمان داريم ولى فرض ديگرى وجود دارد كه اين احساس را كاذب مىداند ( چنانچه برخى از
مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: آژير
ص١٤٤