تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
سخن بگوييم در محدوده جامعه‌شناسى سخن گفته‌ايم . و امّا علم تاريخ عبارت است از مجموع اين علوم هنگام سخن از مردمى كه در گذشته‌اند . اگر چه هريك از اين علوم با ملاكها و موضوعات خود از علوم ديگر جدا مىشود ولى خط كلّى فلسفى آن با ساير علوم مشترك است تا آن جا كه براى جدا كردن يكى از ديگرى به سبب ارتباط تنگاتنگ دچار سرگردانى مىشويم . بينش قرآن نسبت به انسان از ديدگاه عمومى ، پيرامون حيات سرچشمه مىگيرد كه عبارت است از : 1 - انسان ، ابعادى مثبت و منفى دارد كه ابعاد مثبت او موهبتى است از جانب خداوند توانا و ابعاد منفى او برخاسته از ذات اوست كه نمىتوان آن را با چيزى توجيه كرد . اين حقيقت زمانى وضوح بيشترى مىيابد كه واقعيّت هستى را به اين اعتبار كه داراى حدودى هستند و وجودى در نظر بگيريم و اين كه حدود آن ( كه به وسيله آن از پديده‌هاى ديگر تميزش مىدهيم و در زبان فلاسفه « ماهيّت » خوانده مىشود ) برخاسته از ذات‌آن مىباشد در حالى كه وجود از خداست كه نور وجود از او حيات مىيابد . انسان از دو جنبه حدود و وجود برخوردار است ، جنبه حدود از ذاتش ناشى مىگردد ، در حالى كه جنبه وجود بر خدا تكيه دارد و نيرو و توان را از او مىستاند .