چرا كه نيازى بدان نيست ؛ ولى هنگامى كه ستمگرى ظاهر شود ، واجب خواهد شد " . هشام قوطى كه او نيز از معتزله است عكس اين مطلب را گفته ؛ يعنى معتقد است كه گماشتن امام ، هنگام برپايىِ عدالت ، واجب است تا احكام شرعى ، آشكار شوند . « 1 »
ابن حزم اندلسى ، پس از نقل قول فرقه نجدات ، تصريح مىكند كه از اين فرقه ، كسى باقى نمانده است . « 2 »
همچنين ابن ابى الحديد در اين باره مىگويد :
همه متكلّمان بر اين باورند كه امامت ، واجب است . تنها ابوبكر اصَم است كه بنا بر آنچه از وى نقل شده ، امامت را در هنگام رعايت انصاف و ستم نكردنِ مردم به يكديگر ، غير واجب مىداند . علماى متأخّرِ هممسلك با ما ، چنين گفتهاند كه اين سخن ابوبكر اصم ، منافاتى با اعتقاد ديگر مسلمانان ندارد ؛ چرا كه بنا بر معمول ، امور مردم ، بدون رئيسى كه ميانشان حكم برانَد ، سامان نمىپذيرد . [ و از اين رو ، شرط ابوبكر اصم براى عدم وجوب امامت ، هرگز محقّق نمىشود ] . پس او نيز در هر حال ، قائل به وجوب امامت است ، مگر اين كه بگوييم وى سامان گرفتن امور مردم را بدون رئيس و امام نيز ممكن مىداند ، حال آن كه چنين سخنى از وى بعيد است . « 3 »
به هر حال ، حكمت و ضرورت رهبرىِ سياسى ، غير قابل ترديد است و انديشه خوارج ، از آنجا كه خلاف فطرت و عقل و اسلام است ، در جامعه اسلامى طرفداران جدّى پيدا نكرد و در تاريخ اسلام ، تداوم نيافت .
هامش
( 1 ) ر . ك : شرح المقاصد : ج 5 ص 236 .
( 2 ) . الفصل فى الملل و الأهواء و النحل : ج 4 ص 87 .
( 3 ) شرح نهج البلاغة : ج 2 ص 308 .