به بيان ديگر ، ادبيات ، صرف و نحو ، منطق ، كلام ، فلسفه ، رياضى ، فيزيك ، شيمى و ساير رشتههاى علوم و فنون ، در خدمت انسان ، و از منظر اسلام ، ارزشمندند ؛ ولى نمىتوان پذيرفت كه ندانستن اين علوم ، ريشه همه شرور ، بزرگترين مصيبت ، زيانبارترينِ دردها ، خطرناكترين دشمن و شديدترين فقر است و چنانچه كسى برخى از اين علوم و يا همه آنها را نداند ، بدترينِ جنبندگان بر روى زمين و همانند مردهاى در ميان زندههاست .
3 . نادانى نسبت به ضرورىترين معارفِ مورد نياز انسان
علوم و معارفى كه انسان را با مبدأ و مقصد خود آشنا مىكنند و راه رسيدن به فلسفه آفرينش خود را به او نشان مىدهند ، ضرورىترين معارفِ مورد نياز اويند . انسان بايد بداند كه : چگونه پديد آمده و هدف از آفرينش او چه بوده است ؟ چه بايد بكند تا به فلسفه آفرينش خود برسد ؟ به كجا مىرود ؟ و چه خطرهايى ، او را تهديد مىكنند ؟
معارفى كه به اين مسائل پاسخ مىدهند ، همان ميراث پيامبران الهى اند . اين معارف ، مبدأ همه خيرها و مقدّمه شكوفايى عقل عملى و جوهر علماند و جهل به اين معارف ، جامعه انسانى را در معرض دشوارترين مصيبتها و شُرور ، قرار مىدهد . البتّه تنها ، شناخت اين معارف ، كارساز نيست ؛ بلكه اين معارف ، در صورتى كارآيى دارند كه " جهلِ " به مفهوم چهارم ، به وسيله خرد ، مهار شود .
4 . نيرويى در مقابل عقل
در متون اسلامى ، جهل ، مفهومى دارد كه بر خلاف معانى گذشته ، امرى وجودى است نه عدمى ، و آن ، شعور مرموزى در مقابل خرد است كه همانند خرد ،