تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦

با شهريار گرد آمده بودند . چون پس از آن به سوى شهر بازمىگشتند ، شهران گراز بىباك به آن شاه شوم نگاه بكرد و تيرى با پيكانى پولادين از تركش بجست . آنگاه اسپ سياه خود را از جاى برانگيخت . سپاهيان به او مىنگريستند . پس كمان را بيآورد و بكشيد و گاهى بر سينه و گاه بر سر كشانيد . آنگاه چنان كه گويى بازى مىكند ، تير را به زه كمان ببست و شست بگشود و ناگهان آن تير را به پشت شاه بزد . تازيانه از مشت شاه بيفتاد . همهء تير تا پَر آن در خون گذشت و سر تير از نافش بيرون شد . شاه از اسپ سرنگون گشت و از آن زخم ، جوى خونى روان شد . بدين سان فرآيين به زارى بر آن خاك تيره از درد بپيچيد و آه سردى بكشيد و درگذشت « 1 » . سپاهيان كه چنين ديدند ، همگى تيغها را بيرون كشيدند و چون شب تيره از آن دشت برآمد ، سراسر آن شب را با دشنه به جان هم افتادند و يكى را از ديگرى باز نشناختند و يكى نفرين مىكرد و ديگرى آفرين . چون ديباى زرد رنگ خورشيد پديدار گشت و كوه از براى آن همچون پشت پلنگ شد ، بسيارى از سپاهيان كشته و كوفته و سواران و سپهبد نيز آشفته گشته بودند . آن سپاه بزرگ به مانند ميشهايى كه ناگاه گرگ ببينند ، پراكنده شدند ، روزگار فراوانى بىشهريار بماندند و هيچكسى آن تاج شاهى را نمىخواست . بسيار در جستجوى فرزند شاهان برآمدند ، ليك هيچيك از آن نامداران را نديدند . فصل ششم : پوران دخت

هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 782 - 781 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1197 - 1195 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 223 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 362 - 361 . طبرى مىنويسد كه پس از كشتن او ريسمانى به پايش بستند و او را به هر سو بكشيدند . همان ، ص 782 . طبرى در همانجا اين واقعه را روز 23 اسفند ماه دانسته است . با چنين احتسابى ، مدت شاهى وى حدود 33 روز بوده است . گفته شده در زمانى كه شهربراز به شاهى نشست ، به شكم روش شديدى دچار شد ، چنان كه تشتى در كنار تخت او نهاده بودند . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 222 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 109 .