فصل ششم پوران دخت پادشاهى پوران دخت شش ماه بود « 1 » در آن هنگام دخترى به نام پوران بود كه بزرگان او را بر آن تخت شاهى بنشاندند و بر او گوهر بيافشاندند . همانا كه چون زن به شاهى رسيد ، ديگر همهء كارها خام شد « 2 » . پوران دخت گفت : من نمىخواهم كه اين انجمن پراكنده گردند . تهيدستان را از گنج توانگر سازم تا در رنج نمانند . مبادا كه كسى در گيتى مستمند باشد چرا كه از درد او بر من گزند خواهد آمد . دشمنان را از كشور دور مىكنم و تخت را به آيين شاهان درمىآورم . آنگاه پوران دخت به جستجوى نشانى از پيروز خسرو برآمد ، ناگاه مردى از او نشانى بيآورد . چون از او به نزديك پوران آگهى رسيد ، يكى از سپاهيان نامور را برگزيد . پس پيروز را به پيش او بردند . پوران دخت به او گفت : اى بدتن كينهجوى ،
هامش
( 1 ) - روايت حكيم فردوسى متفاوت است . اكثراً مدت شاهى پوران را بين يك سال و 4 ماه تا يك سال و 6 ماه دانستهاند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 783 مجمل التواريخ و القصص ، ص 82 مسعودى ، التنبيه والاشراف ، ص 96 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 223 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 23 16 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 110 25 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 363 .
( 2 ) - گويند چون پيامبر ( ص ) شنيد كه ايرانيان ، پوران را به شاهى رساندهاند و ميان آنها اختلاف و فتنه افتاده ، فرمود : « مردمى كه تدبير كارشان را زنى كند رستگار نشوند . » مسعودى ، التنبيه والاشراف ، ص 96 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 409 . ليك برخى بر آن هستند كه در زمانى كه پوران دخت به شاهى رسيد ، پيامبر ( ص ) در گذشته بود و اواخر زمان ابو بكر بود و پس از 3 ماه ، عمر به خلافت رسيد . مجمل التواريخ و القصص ، ص 97 .