گنج است كه سزاوار شاهى مىباشد و چون گنج داشته باشى ، با رنج نخواهى ماند . فريدون - كه آتبين پدرش بود - گيتى را به سه پسر فرخندهاش داد و در گيتى از دادگرى شاد بود . پس اين گيتى را با مردانگى و گنج نگاه بدار و بدان كه هيچكس از مادرش شهريار زاده نمىشود . آگاه باش كه چون فرمان و تاج و تخت از براى من باشد ، مردمان نيكبخت به آن خواهند نازيد . بخت من نيز فروزان مىگردد و سر تختم به كيوان مىرسد . فرآيين را گفتار پسر كهترش خوشتر آمد . پس به پسر مهتر گفت : خامى مكن . آنگاه مهتر ديوان لشگر را بيآورد و در ديوان شاهى بنشاند و همهء سپاهيان را نيز به درگاه بخواند . روز و شب ، دينار و بسيار جامههاى شاهوار ناسزاوار بداد . سرانجام پس از دو هفته ، ديگر از گنج اردشير شاه به اندازهء ارزش يك پَر تير هم نمانْد . هر گاه كه براى ميگسارى به سوى باغ مىرفت ، تنها چراغهايى از شمالههاى « 1 » شاهبوى « 2 » با خود مىبرد . هشتاد شماله بدين گونه از پس و هشتاد نيز در پيش او بود و ياران فريادرسش در پشت شمالهها بودند . سراسر تشتهاى زرّين گوهرآگين و سيمين بود و همهء شب را به خوردن مىپرداخت . سرانجام دل مهتران از او پر از كينه شد . شبهاى تيره را همواره به گردش در پاليز يا ميدان مىگذرانيد . ديگر دوستدارى در ايران برايش نماند و شكست بر آن روزگار بيآمد . بدين گونه فرآيين ، ناجوانمرد و بىداد و بىبخشش و خوردن شد . پيوسته چشم به زر دوخته بود و گيتى را به دينار مىفروخت و خون سر بىگناهان را مىريخت . پس سپاهيان از او برآشفته گشتند و لب به دشنام بر او بگشودند و همهء گيتى مرگ او را بخواستند . نهانى در جايى گرد آمدند و در بارهء كار او با يكديگر سخن بگفتند . در شبى تيره ، هرمزد شهران گراز ، سوار برگزيدهاى از شهر استخر « 3 » - كه مايهء
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 774
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٧٤
هامش
( 1 ) - شماله به پارسى به معناى شمع است .
( 2 ) شاهبوى به پارسى به معناى عنبر است .
( 3 ) - ثعالبى نام او را به صورت هرمزد استخرى آورده است . تاريخ غررالسير ، ص 408 - 407 . ليك اكثراً بر آن هستند كه شهربراز در اثر قيام پُسفرّخ ( فسفروخ ) پسر ماخرشيذان و برادرانش به طرفدارى از پوران - دختر خسرو پرويز - بر شهربراز حمله كرده و او را كشتند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 782 - 781 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 223 .