بدان كه از براى كارى كه كردى ، كيفر آن را چنان كه در خور ناسزاوران است ، خواهى ديد . اكنون كيفر كارت را مىبينى و من از اندام تو جوى خون روان مىسازم . پس پوران دخت بىدرنگ كرّه اسپى كه هنوز زين بر آن ننهاده بودند را از آخور بخواست . آنگاه پيروز خسرو را به سختى سنگ بر آن اسپ ببست و پالهنگ بر گردنش افكند و بدين سان آن كينهور ، چنان كرّهء تيزى را كه هنوز زين بر خود نديده بود ، به ميدان كشانيد . سپس چندين سوار را كه كمندهاى خود را به فتراك گرد كرده بودند ، به ميدان بفرستاد تا چون آن كرّه را در ميدان بتازانند ، آن كرّه پيوسته پيروز خسرو را بياندازد . اين چنين بود تا اين كه سرانجام پوست بر تن پيروز خسرو دريده گشت و جوى خون از تنش روان شد و به خوارى جان بداد « 1 » . پس چرا از كار بيداد ، داد مىجويى ؟ از آن پس اين زن ، گيتى را چنان با مهربانى بداشت كه باد آسمان نيز بر خاك نوزيد « 2 » . ليك چون شش ماه از كار او بگذشت ، پرگار زندگانيش كژّ گشت . يك هفته بيمار بود و سرانجام بمرد « 3 » و نام نيك را با خود ببرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 778
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٧٨
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 409 .
( 2 ) - در بارهء نحوهء حكومت پوران دخت اكثراً روايت كردهاند كه وى به نحو بسيار مطلوبى به شاهى پرداخت . بقاياى خراج سالهاى گذشته و نصف يا ثلث خراج آن سال را از مردم برداشت . عدالت كرد . بگفت تا سكهء نو بزنند و پلها را آباد كنند . اموال را نزد سرداران و اسواران پراكنده كرد . گويند شاعرى در مورد او چنين سرود : « بانويى از دهگانان كه همهء شهرياران بر آستانش سر مىنهند و از هر سوى در ميان انبانها ، باژ و خراج برايش مىفرستند . » ر . ك . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 521 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 782 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 223 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1200 - 1198 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 25 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 363 - 362 .
( 3 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 409 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 363 .
ذكر چند نكته در مورد پوران دخت ، خالى از اهميت نيست : الف - گويند پوران چوب صليب را توسط جاثليقى به نام ايشوعهب به روم بازگردانيد و به اين دليل قيصر روم سخت دوستدار او شد و مناسبات بسيار دوستانهاى با او برقرار كرد . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1200 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 783 - 782 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 101 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 223 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 59 . ب - پوران دخت سپاهيانى را به جنگ اعراب - كه تاخت و تازهايى در مرز ايران مىكردند - فرستاد . مجمل التواريخ و القصص ، ص 82 . ج - حمزه اصفهانى ، پوران را دختر مريم ( دختر قيصر روم ) دانسته است . همان ، همان صفحه . ليك چنين روايتى در جاى ديگر ديده نشد . د - ابن بلخى در خبرى واحد مىنويسد كه چون شهربراز به قدرت رسيد ، پوران را به زنى خواست . پوران نيز براى فريب او بپذيرفت و سپس او را بكشت و پادشاهى را بگرفت . فارسنامه ، ص 25 . ه - پوران دخت بسيار زيبا و خردمند بوده است . تاريخ غررالسير ، ص 409 . و - خوارزمى لقب او را سعيده ذكر كرده است . مفاتيح العلوم ، ص 103 . ز - در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، تصوير پوران دخت بدين گونه بوده : پيراهن سبز منقش ، شلوار آسمانى رنگ ، تاج آسمانى رنگ ، نشسته بر تخت با تبرزينى در دست . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 59 . ح - صاحب مجمل التواريخ و القصص مكان درگذشت او را مداين دانسته است . ص 82 .