اگر تخت يا بى اگر تاج و گنج * وگر چند پوينده باشى به رنج سرانجام جاى تو خاكست و خشت * بجز تخم نيكى نبايدت كشت در بيدادى كردن خسرو و ناسپاسى سپاه او ليك سرانجام گيهاندار با آن همه تخت نامور و جايگاه بزرگى و ديهيم شاهنشاهى همداستانى نكرد و از ايران و توران گَرد برآورد . چنان شاه دادگرى ، بيدادگر گشت و از بيدادى كهتران شاد شد . پس فرخزاد آزرمگان با رويى دژم بيآمد و از زيردستان خواسته بگرفت « 1 » و به گنجاندوزى بپرداخت . ديگر چون آن ميش بسان گرگى بيدادگر شد ، آن آفرينهاى پيشين هم نفرين گشت . چون سرانجام مردمان بىنان و آب و بىتن شدند ، از ايران به سوى سرزمين دشمن رفتند . دود و نفرين از شهر برخاست . در آن هنگام كه آن شاه دادگر ، بيداد در پيش گرفت ، مردى بىهنر و ديوسر و بيدادگر و شوم به نام گراز « 2 » بود كه همواره نگاهبان [ مرز ] روم بود . او نخستين كسى بود كه از ايران سر بپيچيد . ديگر نام آورى به نام زادفرّخ بود كه در نزديك خسرو گرامى بود . هيچكس را بجز اين كه زادفرّخ بارخواه او شد ، ياراى رفتن به نزديك شاه نبود . ليك چون روزگار شاهنشاه ايران بسر آمد ، دل زادفرّخ نيز تباه گشت . او با آن گراز سالخورده يكى شد و راز خود را از كشور به كشور بپيوست . سپس گراز سپهبد به قيصر نامهاى نوشت و او را نيز بدكامه كرد و به دو گفت : برخيز و ايران را بگير و بدان كه نخستين كسى كه در اين راه به يارى تو بيآيد ، من خواهم بود .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 720
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٢٠
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 397 - 396 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 220 - 219 .
( 2 ) - شهربراز . ر . ك . مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، ص 215 - 213 .