تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
پاهاى بريدهء بسيار و كشتگان فراوانى بود كه بر در سراى افكنده گشته بودند . سپس چنان خروشى از آن ايوان برمىخاست كه از شنيدنش ، دلها به جوش مىآمد . مىخروشيدند كه : اى زيردستان شاه گيتى ، تيره دل و بدنهان نباشيد . بدانيد كه هر كسى كه به سوى بالا [ تر از خود ] نگاه كند ، انديشه‌اش تباه خواهد گشت . دور تر از تخت شاهى را نگاه كنيد و همهء كهتران را بشماريد . سپس بايد به تن اين كشتگان كه بر راه افكنده شده‌اند ، نگاه كرد . از آن پس ديگر هيچ گناهكار و بىگناهى در زندان شاه نماند . خسرو به زندانيان جامه‌هايى از سر تا پاى و دينار و همه گونه چيز بداد . شاه همهء تهيدستان شهر را كه از نوروز بهره‌اى نداشتند ، در درگاه ايوانش مىنشانيد و بر ايشان از گنج خود درم مىافشاند . گناهكاران از او پر از بيم بودند و مردمان خفته از او بيدار گشته بودند . سپس به هنگام بازگشتن ، يك جارچى ديگر به آن سراى مىرفت و جار مىزد كه : اى سركشان نامور و پر هنر ، تا به كِى نشان بيشى و فزونى را مىجوييد ؟ ببينيد كه چه كسى از شما زيردست است ؟ همانا كه بر جان بدبخت بايد گريست . نخست بايد در هر كارى انديشه كنيد تا زينهار يابيد و تندرست شويد . در آغاز هر كار به سگالش بپردازيد و سپس آن كار را به انجام رسانيد . دل مردمان كم خِرد را مشكنيد و سخنان دانايان را بشنويد . هر كسى كه راه خود را نگاه بدارد ، در زينهار شاه خواهد خوابيد . ليك هر كه به چيز كسان دست بيازد ، خشم ما به او خواهد رسيد . اكنون از بزرگى خسرو سخن مىگويم و آن روزگار كهن را تازه مىگردانم . براستى كه هيچكس در گيتى ، بزرگىاى بدانسان را از كهتران و مهتران به ياد ندارد . گفتار اندر بزرگى خسرو پرويز همانا كه هر كسى كه نامهء شاهان را بخوانْد ، ديگر بايد از گيتى روى بگرداند . اينك سزاوار باشد كه داستانى را بگويم كه خردمند با آن همداستان است .