رازها را بازجوى و خردمندان و دلاوران را به نزد ما بخوان و فراوان از كار گذشته سخن بران و ببين كه آيا خسرو در اين كارزار شاد خواهد شد و يا از بد روزگار خواهد پيچيد . اگر بگوييد كه او در اين جنگ پيروز نمىشود و از آن پس ديگر روزگارش نو نخواهد شد ، سپس ما نيز مىگذاريم تا او كه بيمار گشته به سوى درمان برود و نزد خاقان شود . ليك اگر پيروز گردد و در شاهى بسان پدرش باشد ، همان بهتر كه از اينجا با سپاهيانى برود تا از ما كينهاى در دل نداشته باشد .
دستور دانا كه سخن قيصر را بشنيد ، بفرمود تا مردان اخترشناس ، زيگهاى كهن خود را به پيش او بيآورند و سه پاس از شب را با آن نامداران به سخن پرداخت .
سرانجام ستارهشناس به قيصر گفت : اى تاجور ، به اين زيگهاى كهنى كه افلاطون از اختران بنيان نهاده است ، نگاه كردم . بدان كه ديرى نخواهد گذشت كه گردشى نو از شاهنشاهى پديد خواهد آمد و شاهى به خسرو خواهد رسيد . آنگاه بدين گونه تا سى و هشت سال گَرد تيره نيز ياراى گذشتن بر او را نخواهد يافت . قيصر كه چنين شنيد ، به دستور گفت : ديگر اين راز او آشكار گشت . پس اكنون او را چه پاسخى بدهيم تا بر اين زخم ، دارويى بنهيم ؟ دستور گرانمايه گفت : بدان كه كسى نمىتواند با مردانگى و دانش از اين سخنى كه اختر در آسمان بنيان آن را نهاده ، بكاهد . پس تنها يزدان گيهاندار ، يار تو باد و بس . آگاه باش كه اگر خسرو به سوى سرزمين خاقان برود و از او يارى بخواهد ، تن آسان خواهد گشت و چون بدين سان از جاى ديگر سپاهيانى فراهم بيآورد ، هرگز كينهء تو را از دل بيرون نخواهد ساخت . اكنون خودت كه داناتر هستى به اين كار نگاه كن و ببين كه تو بر اين آرزو تواناتر مىباشى . قيصر كه چنين شنيد ، گفت : اكنون به ناچار سپاهيانى را به نزديك شاه ايران مىفرستيم .
هر گونه كه سخن را مىسنجم ، مىبينم كه بهتر آن است كه گنج خود را خوار بسازم تا از رنج بدور مانم .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 598
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٩٨