تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩

« خسرو پرويز » پادشاهى خسرو پرويز سى و هشت سال بود « 1 » آغاز داستان آنگاه گستهم و بندوى مردى را شتابان و دو اسپه به سوى آتشكدهء آذرگشسپ روانه ساختند تا شبانه به نزديك خسرو برود و از آن كار نو كه در ايران رخ داده بود ، براى او آگهى ببرد . فرستاده در يك شب تيره از ماه نو گذشته به پيش آن شاه نو بيآمد و آنچه را كه از آشوب بغداد ديده بود ، براى او بگفت . رخسار خسرو جوان از شنيدن آن سخن به زردى گل شنبليد گشت . پس گفت : كسى كه با تيزى و بىدانشى از راه خِرد بگذرد و از كردار روزگار نترسد ، سرانجام زندگانيش ناسودمند خواهد گشت . پس اگر من نيز از اين كار بدى كه گفتى ، خشنود گردم ، جايگاهم در آتش خواهد بود . ليك از آن رو كه پدرم آهنگ ريختن خون مرا كرده بود ، من بيش از آن در ايران درنگ نكردم . ليك اكنون براى او همچون بنده‌اى هستم و هر سخنى كه گويد ، مىشنوم . آنگاه خسرو با دلى پر از داغ به همراه سپاهيانش بىدرنگ همچون آتش برفت . گروه گروه سپاهيان بردع و اردبيل با او برفتند و چندين سپاه نيز از ارمينيه همچون

هامش
( 1 ) - مدت شاهى خسرو پرويز به اجماع مورخان ، همچنان كه حكيم فردوسى ذكر كرده 38 سال بوده است يعنى از سال 590 م . تا 628 م .