بزرگان ايرانى كمر ببنديد ، چرا كه هرمزد از براى تاج و تخت بر بىگناهان و پارسايان تند گشته است . همهء كسانى كه آيين و راه داريد ، ديگر از اين پس او را شاه مخوانيد و به پادافرهء او دست بيازيد و آب ايران را بر او به تلخى كبست « 1 » سازيد . اينك شما را در اين كار پيش رو مىسازيم و شاه نويى را بر تخت مىنشانيم . ليك اگر در اين كار اندكى هم سستى كنيد ، ديگر ايران زمين را به شمايان مىسپاريم و خودمان به گوشهاى از گيتى بسنده مىكنيم و با همراهانمان به كنارى مىرويم . همهء سپاهيان با شنيدن اين گفتار گستهم بر شاه نفرين بكردند و گفتند : هرگز چنين شاهى مباد كه به خون پسرش دست يازد . چون بدين سان سپاهيانش در گفتار بىشرم گشتند ، درگاه كاخ هرمزدشاه را به آتش كشيدند و به درون ايوان شاهنشاهى و نزديك آن شاه با فرّهى برفتند . آنگاه تاج را از سر شاه برداشتند و او را از تخت نگونسار كردند و بر چشمان شاه داغ بنهادند . ديگر چشمان هرمزد كه همچون شمالهاى درخشان بود ، سياه گشت . او را بدين سان زنده نگاه داشتند و هرچه از گنج داشت ، برداشتند « 2 » . چنين است كردار چرخ بلند * دل اندر سراى سپنجى مبند گهى گنج يابيم ازو گاه رنج * نمانى به نيك و بد اندر سپنج اگر صد بود سال اگر صدهزار * گذشت آن سخن كامد اندر شمار كسى كو خريدار نيكى شود * نگويد بدى تا بدى نشنود
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 537
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٣٧
هامش
( 1 ) - كَبَست به پارسى به معناى حنظل است .
( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 373 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 267 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 190 نظامى ، كليات خمسه ، خسرو و شيرين ، ص 213 - 212 .