تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١

پيل و بخشش دريا و رود نيل را داشت . كسانى همچون سام اسفنديار از شيراز و پيروز پهلوان و سوار از كرمان ، همگى چه سپاهى و چه سپهبد ، در جستجوى آن شاه به سوى خسرو روى نهادند . همه مىگفتند : اى پسر شاه ، همانا كه اين تخت و تاج و كلاه زيبندهء تو است . بدان كه هر اندازه سران جنگى و دشنه‌گذار كه بخواهى از ايران و دشت نيزه‌وران « 1 » به نزدت خواهند آمد و فرّ تو راهبر سپاهت خواهد بود . پس به هوش باش كه هيچ هراسى از گزند نداشته باشى و همواره شاد و خندان دل و ارجمند زندگانى كنى . ما نيز گاهى از براى شكار ، اسپ مىتازيم و گاهى در پيش آتش آذرگشسپ نالانيم و بسان نيكان و آتش پرستان ستايش و نيايش مىكنيم . اگر سيسد هزار سوار نيز از براى گزند رساندن به تو از ايران زمين بر اسپ سوار گردند ، ما همگى در پيش تو تن خود را به كشتن مىدهيم و بر آن كشتگان نيز سپاسى مىنهيم . خسرو كه چنين شنيد ، به ايشان گفت : من از شاه و آن انجمن پر از بيم هستم . بدانيد كه اگر اين سران به پيش آذرگشسپ بيآيند و سوگندهاى سختى بخورند و مرا بىترس سازند كه از اين پس پيمان مرا نشكنند ، بىهيچ ترسى در اين سرزمين بمانم و از اندوه اهريمنى نترسم . چون آن پهلوانان گفتار خسرو را بشنيدند ، همگى به سوى آن آتش روى نهادند و سوگندهايى كه خواسته بود ، بخوردند و گفتند : ما مِهر تو را همچون ديدگان خويش مىداريم . چون بدين سان خسرو از آن نامداران بىترس شد ، از هر سو نهانى كارآگاهانى را بفرستاد تا ببيند كه آيا پدرش در بارهء گريز او چه مىگويد و شايد كه چارهء نويى مىسازد . از سوى ديگر ، چون هرمزد از رفتن خسرو آگه شد ، شتابان مرد ناسودمندى را بفرستاد تا گستهم و بندوى « 2 » را - كه هر دو خال « 3 » خسرو بودند - در بند آورده و به زندان ببرد . بجز اينها همهء خويشان او

هامش
( 1 ) - سرزمينهاى عرب نشين .
( 2 ) - گستهم يا بسطام و بندوى ( بندويه ) ، پسران اسپهبد شاپور ، از خاندان اسپنديار بوده‌اند . براى آگاهيهاى بيشتر ر . ك . مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، ص 181 - 174 .
( 3 ) - خال به پارسى به معناى دايى است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 531 | حكيم أبو القاسم الفردوسي