تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩

بيش و كم كارها سخن راند . از كار پرموده و سپاه ساوه شاه و رزمى كه او با آن سپاهيان كرد و از آن جامه و سربند و دوكدان سياهى كه از سوى شاه براى او بيآمد ، در آن نامه بگفت . سپس گفت : بدان كه هرگز مرا ديگر در خواب هم نخواهى ديد . پس دام خود را از آب بيرون آور . ليك هر گاه كه پسرت خسرو - آن گرانمايهء نيكبخت - بر تخت بنشيند ، من به فرمانش مرغزار را همچون دشت سازم و بيابان را از دشمن به مانند رود جيحون كنم . او اگر چه كودك است ، ولى سزاوار شاهى مىباشد ، چرا كه راستكار است و همچون تو ناراستكار نيست . من او را به شاهنشاهى پذيرفته‌ام و از اين پس تنها بندهء او خواهم بود . بهرام از اين كار مىخواست تا شايد شهريار ايران روزگار پسر بىگناهش را بسر آورَد . زيرا همهء بيم بهرام چوبينه از پرويز بود چرا كه پرويز در نزد پدرش دلآويز بود . چون همهء آنها را در نامه ياد كرد ، فرستاده به سوى تيسفون آمد . آنگاه بهرام به آن بازرگان گفت : همانا كه چون هرمزد آن ميخ درمها را ببيند ، از اندوه بر خود بپيچد . از آن پس چون خسرو پشتيبان و يار او نباشد ، هرمزد روزگار سختى را از من خواهد ديد . چون آزرمهاى خود را بر زمين زنيم ، ديگر همهء بيخ ساسانيان را از بُن بركَنيم . اكنون ديگر هنگام آن فرا رسيده كه آفرين از اين دودمان برخيزد . از سوى ديگر ، آن فرستاده نيك پِى به همراه نامداران رى به بغداد آمد . چون آن نامه به نزديك هرمزد رسيد ، رخسارش از ديدن آن به زردى گل شنبليد گشت . سپس از آن ميخ درم نيز به او آگهى رسيد و بر آن اندوهش ، اندوه ديگرى افزوده شد . ديگر بپيچيد و بر پسرش بدگمان گشت و به آيين گشسپ « 1 » گفت : خسرو در مردانگى به جايى رسيده است كه از ما نيز مىخواهد سر بپيچد و اين چنين ميخ درم نيز بساخته است . براستى كه سبك داشتن از اين بيشتر چه مىتواند باشد ؟ آيين گشسپ كه

هامش
( 1 ) - ثعالبى نام او را به صورت آذين گشسب آورده است . تاريخ غررالسير ، ص 373 . يعقوبى نيز صورت معرب آن يعنى آذينجشنس را ذكر كرده است . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 207 . ليك بلعمى اين نام را به صورت يزدان بخش آورده است . تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1081 - 1080 .