از اين تخت شاهى برخوردار مىگردد . اينك كه هنر هرمزد بدين گونه است ، پس تو بايد برادرت را شاه ايران بشمارى . هرمزد كه به تاج كيانى مىنازد ، چرا آن دوك را پيشكش مىفرستد ؟ براى چنين پهلوان شيرمردى كه زمين از بيم تيغش مىلرزد ، دوك و پنبه براى بشار مىفرستد . پس تف بر چنين شهريار بىمِهرى . ديگر از هرمزد ترك زاد سخن مگوى ، كه هرگز نژاد او در اين روزگار مباد . اگر از درگاه كِي كواذ بشمارى تا كنون هزار سال بر اين دودمان بگذشته كه با تاج بر تخت زر بنشستهاند « 1 » . ليك اكنون ديگر روزگار ايشان بسر آمد . پس نام ايشان را مبر . به خسرو پرويز هم هيچ ميانديش ، زيرا ارزش ياد كردن ندارد . بدان كه همهء كسانى كه بر درگاه او ويژهتر مىباشند ، كمترين چاكران برادرت هستند . چون بهرام به آن كهتران بگويد كه پاى هرمزد را با بند گران ببنديد ، بىدرنگ پايش را مىبندند و برادرت را به جاى او مىنشانند . گرديه كه چنين شنيد ، به دو گفت : همانا كه ديو سياه دامى بر راه شمايان افكنده است . من پيوسته اين خودنماييها را از تو مىبينم . پس بر تن و جان ما ستم مكن . پدر ما مرزبان رى بود . ليك اين تو بودى كه بنيان اين تخت جستن را بيافكندى . بدان كه چون دل بهرام را به جوش بيآورى ، گويى تبار مرا در خروش آورده باشى . با گفتار تو كه كهترى بدنژاد هستى ، رنج اين دودمان ما بر باد خواهد رفت . از اين پس راهنماى بهرام باش و اين روزگار آرام را پر آشوب كن . گرديه ، اين بگفت و گريان به سوى خانه رفت و ديگر دلش با برادر بيگانه گشت . همه مىگفتند : براستى كه اين زن پاك در پيش آن انجمن چه نيكو سخن گفت . گويى گفتارش از كراسه است و دانشش از جاماسپ نيز برتر مىباشد . ليك بهرام كه آن گفتار خواهرش را نپسنديده بود ، از او نژند بود . دلش كه از آن انديشهء ديرياب ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 526
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٢٦
هامش
( 1 ) - فاصلهء زمانى كِي كواذ كيانى تا هرمزد چهارم ساسانى حدود 1600 سال بوده است ، نه هزار سال . ليك اين محاسبه احتمالاً بدون در نظر گرفتن مدت شاهى اشكانيان بوده و سلسلهء كيانى را با ساسانى به هم پيوسته است .